{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

افسر پلیس

افسر پلیس ⁹

جیمین بیخیال بحث با یونگی شد و خودشو به تهیونگ رسوند

تهیونگ: همش تقصیر منه همش

جیمین: تهیونگ اینو نگو من مطمئنم تو خیانت نکردی

تهیونگ: من نباید با یونی میرفتم بیرون

جیمین: وایسا تو با خواهرت رفتی بیرون؟

تهیونگ: بیبین من میخواستم کوکو سوپرایز کنم و براش جشن بگیرم برا همین ازش کمک خواستم بعدم چون خیلی وقت بود همو ندیده بودیم همو بغل کردیم همین

جیمین: تهیونگ یونگی راست میگه کوک رفته کما و ضریب هوشیش 4 ره( یعنی هوشیاری خیلی کمی داره و انگار رفته تو زندگی نباتی)


تهیونگ سمت اتاق کوک دوید پرستارا نمیزاشتن بره تو

تهیونگ : منو تنها نزار کوکی من عاشقتم اگه بری نابود میشم کوک من بهت خیانت نکردم کوکییی ( با گریه و اشک )

جیهوپ و جین سریع دویدن سمت تهیونگ و سعی کردن ارومش کنن


ویو یونی

حالم خیلی بد بود داداشم بعد چند سال عاشق شده بود و حالا نابود شده بود باید یه کاری براش میکردم ولی چه کاری؟ بهتر بود از سوجون بپرسم( شوهر یونی دارو فروشه)

بهش زنگ زدم

سوجون: جانم عشقم ؟

یونی: به کمکت نیاز دارم سوجون

سوجون: چیشدع ؟

یونی ماجرا رو برا سوجون تعریف کرد

سوجون: همین الان بیا داروخونه

یونی: باشه

(ادمین)
دیدگاه ها (۹)

Rz prpr ¹⁶نامجون: کارای ترخیصشو انجام داد..با دیدن قیافه پکر...

میخواستم پارت آپ کنم ولی حمایتا خیلی کمه آخر شب سر میزنم حما...

Rz prpr ¹⁵تهیونگ: اون حرفارو زدم چون میخواستم نابودت کنم من ...

Rz prpr ¹⁴ویو کوکچشمامو باز کردم تو یه اتاق بودم آخرین چیزی ...

p4 کوک و ات اومدن خونه که جیمین و تهیونگ خواستن سوپرایز ش کن...

~سناریو~وقتی حالت خیلی بده و بی صدا گریه میکنی و اونا میبینن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط