{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#عشق_اجباری

#عشق_اجباری

PT.4

ا.ت:دستم گرفت بردم سر میز نشستم واسم غذا کشید

هیونجین:بخور دیگه

ا.ت:من من گشنم نیست

هیونجین:بخور ببینم نترس چیز نریختم توش یه قاشق خوردم از غذا ش بیا دیدی

ا.ت:قاشق برداشتم یکم ازش خوردم با ترس نگاش میکردم آروم آروم میخوردم


هیونجین:مگه لاک پشتی آنقدر کند میخوری

ا.ت:می... میشه... بزاری... هر..هر.جور که..که میتونم... غذا... بخورم ...لطفاً (تیکه تیکه)

هیونجین:ارع در این یه مورد آزادی

ا.ت:غذام خوردم یکم اضافه آوردم من دیگه سیر شدم


هیونجین:بخور باید تا آخر اینجا غذات بخوری نباید اضافه بیاری

ا.ت:باشه به زور خوردم می...میشه یکم بهم آب بدی لطفاً


هیونجین:آب ریختم تو لیوان بیا

ا.ت:اب ازش گرفتم خوردم میشه برم تو اتاقم

هیونجین:برو

ا.ت:بلند شدم رفتم تو اوتاقم کلید رو در بود در قفل کردم دارز کشیدم رو تخت صدای داد یه نفر اومد تو..
دیدگاه ها (۰)

خودااااا❤️‍🩹❤️‍🩹❣️❣️😻

🤭❣️❣️

#عشق_اجباری PT.3_موهاش ول کردم دفع آخرت باشه فهمیدی یا نه+ار...

#عشق_اجباریPT.2+وقتی به هوش اومدم توی اوتاق خیلی شیک بودم ام...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

ما دوست داریم پارت ۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط