{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عهد شکستن کار من نیست

عهد شکستن کارِ من نیست !
از همان ابتدا گفته بودم
گفته بودم پایِ دل دادگی ام می ایستم
پایِ دیر آمدنت
از همان ابتدا خواسته بودم اینچنینی عاشقی را
گفته بودم آسان نمی خواهم تو را
می دانم ... می دانم ... می دانم...
اما !
تو بگو ؟
صبر بیش از این جایز است ؟
حالا دیگر وقتِ رسیدنِ آغوشت نیست ؟
تو که می دانی؛ خدا هم
که من آغوشِ هیچکس را
برایِ خستگی هایم نخواسته ام
و حالا خواهانم
با صدایِ بلند هم می گویم
خواهانِ تو
دستانت
خواهانِ لبانت
که نامم را صدا می زند
و جانم گفتن هایِ پی در پیِ لبانِ من
که در تمامِ وجودم انعکاس می یابد
و من لبریز می شوم از
بوی خوش داشتنت...
دیدگاه ها (۱)

یک زن می تواند مردی را از اندوهی که سالها گریبانش را گرفته ر...

خسته‌ام از ریتم گرفتنروی بُغضِ نُت‌های ناکوکِ اجتماعیک پرس ر...

لابه لای بیت ها احساسِ مستی میکنمبوی شعر محتشم، دارد محرم می...

شب جمعہ اسٺ سلام همۂ نوڪرهابہ شہِ ڪرب وبلا پادشہِ بے سـرهاو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط