{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت عشق تاریک

پارت۲ عشق تاریک
ویو هاکان:
توی ذهنش:بازم مامان یادش رفت منو ببره فکر کنم خودم باید برم یهو..(مگه چند بار هاکان بیچاره رو یادش رفته😂🤣)
ویو سانزو:
اگه درست یادم باشه چشم قرمز داشت موهای سفید همینجوری داشتم دنبالش میگشتم که یهو یه چی کوچولو خورد به پام پایین رو نگاه کردم
خب انگار شکار اومده پیش شکارچی
هاکان؛ببخشید من.....
سانزو حرفش رو قطع کرد
سانزو:دنبال مامانت میگردی
هاکان:اوهوم
سانزو:مامانت پیش من و دوستام خونه ماست(دوستام یا اعضای بونتن😅)
هاکان:از کجا بدونم مامانم پیش شماست شاید آقا دزده باشی(جرررر🤣 آقا دزده)
سانزو توی ذهنش:خوب تربیتش کرده به این راحتی باهم نمیاد مجبور دورغ بگم
سانزو:مامانت پیش ماست میخوای به دوستام بگم عکسشو بفرسته
(دیگه حوصله ندارم عکسو نشون داد هاکان باهاش رفت و رسیدن به عمارت بونتن)
هاکان:اینجا قصره ایکاش منو مامانم اینجا زندگی کنیم
سانزو:شاید دیگه اینجا زندگی کنی
هاکان با ذوق:واقعا یعنی تو قراره بابای من بشی
سانزو:نه تنها من باباتم بلکه قراره ۷ تا بابا داشته باشی
هاکان:ایول چند تا بابا دارم یعنی مامان خوشبخت میشه
سانزو:آره قراره خوشبخت بشیم
یهو صدای بلندی اومد
هاکان:این صدای مامان بود؟
سانزو دست هاکان رو گرفت و به داخل رفتن دیدن کاترین از ندیدن هاکان داره داد و بی داد می کنه
هاکان:مامانی
کاترین:هاکان
بعد هاکان میپره بغل کاترین(یاد فیلم هندی ها افتادم 😂)
کاترین:......
ادامه دارد
دیدگاه ها (۳)

پارت۱ عشق تاریکویو کاترین:خب امروز هاکان رو تو مهده کودک گذا...

این هم راهنمایی چالش خدا وکلی خیلی ضایست😕

خب بیوگرافی پسر کاترینا اسم:هاکانفامیلی:کلایس چیزهایی که دوس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط