خب بیوگرافی پسر کاترینا
خب بیوگرافی پسر کاترینا
اسم:هاکان
فامیلی:کلایس
چیزهایی که دوست دارد:مامانش،شهربازی، ایکه کسی رو پیدا کنه که کاترینا رو خوشبخت کنه،مایکی
تنفرات:کسی که مامانش رو اذیت کنه،آلودگی،موچو(چون ازش میترسه 😂)
و یه مقدمه برای پیدا کردن هاکان توسط کاترین
ویو کاترین
هم امروزم یه روز بارونی دیگه ولی نمی دونم چرا امروز حس میکنم قراره اتفاق خوبی بیفته
ولش کن در رستوران رو بستم رفتم خونه وقتی به در رسیدم یه سبد کوچولو و وایسا بچه یا خدا(این مثل منه وقتی بچه میبینم میگم یاخدا 🤣🤣)
حالا چیکار کنم من اینو بزار میزارمش پرورشگاه کاترین اومد بهش دست بزنه هاکان انگشتش رو گرفت حس کرد نمی تونه همین شکلی به پرورشگاه بدش برای همین با خودش برد تو خونه
کاترین:خب من حالا مامان تو هستم و باید یه اسمی بزارم برات نمیشه که بجه صدات کرد
هاکان خندید با خنده هاکان کاترین هم خندید
کاترین:فکر کنم هاکان برای تو خیلی خو باشه
و این شروع داستان مادر و پسر بود
ادامه دارد
اسم:هاکان
فامیلی:کلایس
چیزهایی که دوست دارد:مامانش،شهربازی، ایکه کسی رو پیدا کنه که کاترینا رو خوشبخت کنه،مایکی
تنفرات:کسی که مامانش رو اذیت کنه،آلودگی،موچو(چون ازش میترسه 😂)
و یه مقدمه برای پیدا کردن هاکان توسط کاترین
ویو کاترین
هم امروزم یه روز بارونی دیگه ولی نمی دونم چرا امروز حس میکنم قراره اتفاق خوبی بیفته
ولش کن در رستوران رو بستم رفتم خونه وقتی به در رسیدم یه سبد کوچولو و وایسا بچه یا خدا(این مثل منه وقتی بچه میبینم میگم یاخدا 🤣🤣)
حالا چیکار کنم من اینو بزار میزارمش پرورشگاه کاترین اومد بهش دست بزنه هاکان انگشتش رو گرفت حس کرد نمی تونه همین شکلی به پرورشگاه بدش برای همین با خودش برد تو خونه
کاترین:خب من حالا مامان تو هستم و باید یه اسمی بزارم برات نمیشه که بجه صدات کرد
هاکان خندید با خنده هاکان کاترین هم خندید
کاترین:فکر کنم هاکان برای تو خیلی خو باشه
و این شروع داستان مادر و پسر بود
ادامه دارد
- ۳۶۱
- ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط