{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با ﻋﺠﻠﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ

با ﻋﺠﻠﻪ ﺭﺍﻩ ﻣﯿﺮﻓﺘﻢ
که ﻣﺤﮑﻢ ﺑﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺧﻮﺭﺩﻡ
" ﺁﺩﻡ "ﺑﻮﺩ!
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮﺩﻡ پرخاش کند
ﻟﺒﺨﻨﺪﯼ ﺯﺩ و رفت
به گمانم
" ﺍﻧﺴﺎﻥ" ﺑﻮﺩ..
دیدگاه ها (۹)

عشق تو رفته ست ای دل پس وفاداری بس استپاره کن رخت سیاهت را ع...

گاهیدر زندگی زخمهایی هست که مثل خوره در انزوا روح را اهسته م...

من تصور می کنم بهترین تعریفی که می توان از انسان کرد این است...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می ف...

👌 داستان کوتاه پند آموز✍👌 داستان کوتاه پند آموز✍ﻋﺎﺭﻓﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ...

ﺍﺳﺘﺎﺩﯼ ﺍﺯ ﺷﺎﮔﺮﺩﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﺷﻤﺎ ﭼﻪ ﭼﯿﺰ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﯾﺒﺎ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط