#pain
#pain
#P⁸¹
#Season²
_ کجا؟ گفتی کجا قراره برین؟
جونگکوک به سمت جیمین میره تا اگر چیزی پریده گلوش بزنه پشتش تا درست بشه. با تعجب به واکنش جیمین میگه:
+ ایتالیا. قراره بریم پایتخت ایتالیا رم. مسابقه اونجاست. اما چون یک هفته اونجا هستم بیشترش به جز یک روزش که مسابقه اس رو قراره خوش بگذرونم. چطور؟ چرا به نظر میاد تعجب کردی؟
_ تعجب داره بلاخره، فکر نمیکردم بخاطر مسابقه ببرنت ایتالیا.
+ آها. خب آره، بخاطر مسابقه گاهی نیازه به یک کشور دیگه برم.
_ آره درسته. میخوای کدوم شهر ها جاذبه ها رو ببینی؟
+ جوری سوال میپرسی انگار اونجا رو میشناسی. میخوام اول یکم توی شهر رم بچرخم و بعد برم فلورانس، شنیدم اونجا هم خیلی قشنگه دلم میخواد یکی از معروف ترین مناطق گردشگرب اونجا رو ببینم و بعد میرم ونیز. خیلی خوشحالم دارم میرم اونجا چون از بچگی آرزو داشتم یک بار برم ایتالیا.
جونگکوک با لبخند میگه و جیمین با لبخند اما غم به جونگکوک نگاه میکنه.
_ پس من میرم شام رو آماده کنم تو هم چمدونت رو بستی بیا شام بخور.
+ من با همکارام قرار دارم، شما بدون من بخورید.
جیمین که نگرانی بهش هجوم آورده سر تکون میده و از اتاق بیرون میره و به سمت آشپزخونه میره. یونگی که نگاه تقریبا رنگ پریده اش رو میبینه به سمتش میره و میگه:
_ حالت خوبه؟ جونگکوک چیزی بهت گفت؟ چرا یکدفعه انگار رنگت پریده؟
+ نه حالم خوبه.
یونگی دیگه حرفی نمیزنه و در آماده کردن شام کمک میکنه.
جونگکوک بعد از بستن چمدونش از اتاق بیرون میاد و میگه:
_هیونگ من دارم میرم.
جیمین برمیگرده و سعی میکنه نگرانیش رو پنهان کنه و میگه:
+ غذاتو کامل بخور و به موقع برگرد.
جونگکوک سری تکون میده و بعد از برداشتن کلید موتور، از خونه بیرون میره.
وقتی جونگکوک میره، پاهای جیمین کمی شل میشه و کم مونده بود بیفته زمین اما یونگی میگیرتش. یونگی با چهره ای نگران بهشنگاه میکنه و میگه:
_ جیمین حالت خوبه عزیزم؟ خسته ای؟ انگار داری از حال میری. بیا بریم بشین یکم استراحت کن.
و جیمین رو شونه هاش میگیره و به سمت مبل هدایت میکنه.
یونگی کنارش میشینه و با نگرانی نگاهش میکنه.
_ یونگی یادته قبلا بهم گفتی در حینی که مست بودم از تهیونگ حرف زدم؟
+ آره مگه میشه یادم بره، اون موقع خیلی حالت بد بود. تا حالا اونجوری ندیده بودمت. معمولا وقتی مست میکنی اینجوری نیستی، اما اون دفعه داشت با گریه حرف میزدی و باعث شد قلبم با دیدن اشکهات درد کنه. چرا میپرسی؟ چیزی شده؟
جیمین دستش رو میزاره روی دست یونگی، نگاهش میکنه و میگه:
_ بعد از اون قضیه من بهت داستان بین تهیونگ و جونگکوک رو گفتم. بهت گفتم که تهیونگ توی ایتالیا، فلورانس زندگی میکنه، یادته؟
#P⁸¹
#Season²
_ کجا؟ گفتی کجا قراره برین؟
جونگکوک به سمت جیمین میره تا اگر چیزی پریده گلوش بزنه پشتش تا درست بشه. با تعجب به واکنش جیمین میگه:
+ ایتالیا. قراره بریم پایتخت ایتالیا رم. مسابقه اونجاست. اما چون یک هفته اونجا هستم بیشترش به جز یک روزش که مسابقه اس رو قراره خوش بگذرونم. چطور؟ چرا به نظر میاد تعجب کردی؟
_ تعجب داره بلاخره، فکر نمیکردم بخاطر مسابقه ببرنت ایتالیا.
+ آها. خب آره، بخاطر مسابقه گاهی نیازه به یک کشور دیگه برم.
_ آره درسته. میخوای کدوم شهر ها جاذبه ها رو ببینی؟
+ جوری سوال میپرسی انگار اونجا رو میشناسی. میخوام اول یکم توی شهر رم بچرخم و بعد برم فلورانس، شنیدم اونجا هم خیلی قشنگه دلم میخواد یکی از معروف ترین مناطق گردشگرب اونجا رو ببینم و بعد میرم ونیز. خیلی خوشحالم دارم میرم اونجا چون از بچگی آرزو داشتم یک بار برم ایتالیا.
جونگکوک با لبخند میگه و جیمین با لبخند اما غم به جونگکوک نگاه میکنه.
_ پس من میرم شام رو آماده کنم تو هم چمدونت رو بستی بیا شام بخور.
+ من با همکارام قرار دارم، شما بدون من بخورید.
جیمین که نگرانی بهش هجوم آورده سر تکون میده و از اتاق بیرون میره و به سمت آشپزخونه میره. یونگی که نگاه تقریبا رنگ پریده اش رو میبینه به سمتش میره و میگه:
_ حالت خوبه؟ جونگکوک چیزی بهت گفت؟ چرا یکدفعه انگار رنگت پریده؟
+ نه حالم خوبه.
یونگی دیگه حرفی نمیزنه و در آماده کردن شام کمک میکنه.
جونگکوک بعد از بستن چمدونش از اتاق بیرون میاد و میگه:
_هیونگ من دارم میرم.
جیمین برمیگرده و سعی میکنه نگرانیش رو پنهان کنه و میگه:
+ غذاتو کامل بخور و به موقع برگرد.
جونگکوک سری تکون میده و بعد از برداشتن کلید موتور، از خونه بیرون میره.
وقتی جونگکوک میره، پاهای جیمین کمی شل میشه و کم مونده بود بیفته زمین اما یونگی میگیرتش. یونگی با چهره ای نگران بهشنگاه میکنه و میگه:
_ جیمین حالت خوبه عزیزم؟ خسته ای؟ انگار داری از حال میری. بیا بریم بشین یکم استراحت کن.
و جیمین رو شونه هاش میگیره و به سمت مبل هدایت میکنه.
یونگی کنارش میشینه و با نگرانی نگاهش میکنه.
_ یونگی یادته قبلا بهم گفتی در حینی که مست بودم از تهیونگ حرف زدم؟
+ آره مگه میشه یادم بره، اون موقع خیلی حالت بد بود. تا حالا اونجوری ندیده بودمت. معمولا وقتی مست میکنی اینجوری نیستی، اما اون دفعه داشت با گریه حرف میزدی و باعث شد قلبم با دیدن اشکهات درد کنه. چرا میپرسی؟ چیزی شده؟
جیمین دستش رو میزاره روی دست یونگی، نگاهش میکنه و میگه:
_ بعد از اون قضیه من بهت داستان بین تهیونگ و جونگکوک رو گفتم. بهت گفتم که تهیونگ توی ایتالیا، فلورانس زندگی میکنه، یادته؟
- ۳۲۸
- ۰۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط