{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#pain

#pain
#P⁷⁹
#season²
ماشین به سمت خونه ی جیمین حرکت میکنه که حدودا 5 دقیقه فاصله داره. به خونه جیمین که میرسن، جیمین چمدون جونگکوک رو از صندوق عقب برمیداره و بعد از دادن کرایه تاکسی، جونگکوک رو به سمت خونه اش هدایت میکنه.
_ قبلا چند باری اومدی، پس آشنایی کافی رو داری اما اگر چیزی نیاز داشتی حتما بهم بگو. فکر کن خونه ی خودته و راحت باش.
جونگکوک سرش رو به متوجه شدم تکون میده.
جیمین در اتاق مهمان رو باز میکنه و همراه چمدون جونگکوک وارد اتاق میشه و میگه:
_ بیا اینجا!
جونگکوک به سمت اتاق مهمان میره.
_ اینجا اتاق توعه. مثل اتاق خودت بدونش.
+ باشه.
جیمین از اتاق بیرون رفت تا برای صبحانه و نهار چیزی درست کنه.
_ صبحونه خوردی؟
جونگکوک سرش رو از اتاق بیرون میاره و میگه:
+ نه.
جیمین سرش رو به نشانه ی فهمیدم تکون میده و شروع به آماده کردن صبحانه میکنه.
کمی شیر از داخل یخچال توی شیرجوش میریزه و روی گاز میذاره. بسته ی غلاتی رو روی میز میزاره. نون تست رو داخل تستر میزاره تا تست بشه. کمی برنج میشوره و داخل تابه میریزه، بعد از سرخ کردن برنج بهش تخم مرغ اضافه میکنه و با هم ترکیبشون میکنه. شیر رو از روی گاز برمیداره و داخل یک لیوان میریزه و مقدار باقی مونده رو توی کاسه ی روی میز میریزه. نون های تست رو از تستر در میاره و توی بشقاب میزاره. بعد از کمی تفت دادن تخم مرغ و برنج حالا یک برنج سرخ کرده با تخم مرغ داریم که بین غذا های چینی این مورد علاقه ی جیمین بود. همه چیز رو روی میز میچینه به همراه چند تا وسیله ی دیگه.
_ جونگکوکا، بیا صبحونه بخور.
جونگکوک از داخل اتاق با صدایی تقریبا بلند، در حدی که به گوش جیمین برسه میگه:
+ الان میام هیونگ تو شروع کن به خوردن.
جونگکوک داخل اتاق روی تخت دراز کشیده و به سقف خیره شده. از روی تخت بلند میشه و به سمت آشپزخونه میره. پشت میز میشینه و بعد از شکر نعمت شروع به خوردن غذا میکنه. کمی با جیمین میگن و میخندن، و جیمین از اینکه میبینه بلاخره دوباره میتونه لبخند جونگکوک رو ببینه خوشحاله.

حدود یک سال میگذره. جونگکوک از لحاظ جسمی و بیمارش حالش بهتر شده و بعد از یک جراحی مشکل یا دردی در ناحیه معده نداشته که نشون از بهبودی سرطان معده اش بوده، دکتر چند باری بهش گفته که حواسش به خودش باشه و به خودش فشار نیاره.
توی اون مدت جونگکوک احساس ناراحتی، رها شدن، غم و غصه و حتی افسردگی میکرد و به همین دلیل چند بار برای درمان یا بهتر شدن حال بدش، دکتر رفت و دارو مصرف کرد و به مرور زمان حالش بهتر شد. بهبودی جونگکوک نم از لحاظ جسمی و هم از لحاظ روحی و روانی هنوز به طور کامل بهبود پیدا نکرده بود اما چون بعد از یک مدت آثاری ازشون دیده نشد پش خیال جونگکوک رو راحت کرده بود.
جونگکوک توی تمام یک سال با جیمین زندگی میکرد و گاهی به دیدار خانواده اش هم می رفت. توی تمام اون مدت گاهی جیا، خواهر تهیونگ رو میدید و این باعث میشد دوباره خاطراتش با تهیونگ رو به یاد بیاره. خواهر جیا آدم سمجی بود و هر وقت جونگکوک رو میدید میچسبید بهش، برای مثال وقتی یک دفعه توی یک بار دیده بود جونگکوک رو دستاشو دور بازوی جونگکوک حلقه کرده بود و به همه میگفت که اون شوهر آیندشه و این ها همه مزاحمت و آزار و اذیت برای جونگکوک به جا میزاشت.
توی این مدت خیلی دلش میخواست به سمت ستاره ها بره و راجبشون تحقیق بکنه اما با وجود یک سری اتفاقات و آشنایی هایی اتفاقی با دنیای ماشین و مسابقه آشنا شد. اول چون یک ماشین از قبل داشت اون رو فروخت و یک ماشین مخصوص مسابقه خرید، بعد گواهینامه گرفت.
دیدگاه ها (۰)

#pain#P⁸⁰#season²قبلا گواهینامه موتور سواری رو گرفته بود و ح...

#pain#P⁸¹#Season²_ کجا؟ گفتی کجا قراره برین؟ جونگکوک به سمت ...

#pain#P⁷⁸#season²جیمین واقعا نمیدونه باید چیکار بکنه، کجا بر...

#pain #P⁷⁷#season²خواب دید، خواب تهیونگ رو دید. خواب تک تک ل...

سایه ای میان ما

“𝐋𝐚𝐮𝐫𝐚’𝐬 𝐇𝐞𝐚𝐫𝐭, 𝐎𝐮𝐫 𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲”"لباس شخصیتها برای زمانی که داخل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط