صبحِ امروز وقتی داشتم

صبحِ امروز وقتی داشتم
چایی صبحانه را هم میزدم
شنیدم که گوینده رادیو پرسید :
"شما حاضرید
برای کسی که دوست اش دارید چه کنید؟"
فکر ام بی درنگ سمتِ تو رفت!
این سوال را بار دیگر از خودم پرسیدم...
حاضرم
سالها یک گوشه فقط به عکسِ تو زل بزنم
اما نگویم "دوستت دارم!"
این جمله گاهی میتواند
موجبِ "رفتن" شود...
عشق گاهی تمام
شادی ها را می بلعد...
راست اش من از رفتنِ تو میترسم!
حاضرم
یک عمر در حسرت تو باشم
اما نگویم
عاشق چشمانِت هستم...
دیدگاه ها (۲)

سناریو تهیونگ

..عشق تلخ.داستان از کجا شروع میشه یه روز مثل همیشه برای کار ...

صبحِ امروز وقتی داشتمچایی صبحانه را هم میزدم شنیدم که گوینده...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ صبحِ امروز وقتی داشتمچایی صبحانه ...

صبحِ امروز وقتی داشتمچایی صبحانه را هم میزدم شنیدم که گوینده...

صبحِ امروز وقتی داشتم چایی صبحانه را هم میزدم شنیدم که گویند...

‍ صبحِ امروز وقتی داشتمچایی صبحانه را هم میزدم شنیدم که گوین...

صبحِ امروز وقتے داشتم چایے صبحانه را هم میزدم شنیدم که گویند...

صبحِ امروز وقتی داشتمچایی صبحانه را هم میزدم شنیدم که گوینده...

[ پناه میبرم از شر روزمرگی، بی‌حوصلگی و نشدن‌ها به چایی ..☕️...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط