{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

زخمی دل شکسته ام از همه دل گسسته ام

زخمی دل شکسته ام از همه دل گسسته ام
غروب یک صبح اسیر…روز به شب نشسته ام
در برهوت زندگی چشم به راه سایه ام
تیره و تار و بی جلا آینه ی شکسته ام

پرسه ی بی بهانه ام دربدر ترانه ام
از این تلاش بی تپش لحظه به لحظه خسته ام

تلخی هر فاصله را به جان و دل خریده ام
پنجره های خانه را به داغ لاله بسته ام

در شب بی حوصلگی کوچ تو را سروده ام
قصه ی انتظار من مهر لبان بسته ام

همیشگی ترین من همسفر غریبه ام
از تو گلایه کرده ام با غزل شکسته ام

نیزه ی بر باد شدم حسرت فریاد شدم
مرا ببخش و تازه کن که بی تو دست بسته ام
دیدگاه ها (۰)

فراتر از خویش

سال‌هاست که تقویم‌ها دیگر اسم تو را ورق نمی‌زنند و ساعت‌ها د...

❤️ قلب بزرگ در حال خرید بودم که صدای پیرمرد دوره گردی به گوش...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ‌ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟭𝟬𝟬صدای آرومش بین هیاهوی دو...

سایه‌های کلاغپارت سی‌وششم | گناهی که مال او نبودشب...سکوت سن...

پارت پانزدهم | چرا ازم دفاع کردی؟بعد از تمام شدن کلاس...همه ...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

Covenant of Blood and Silk

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط