❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
❤️🔥╣[No touching فصل ۲]╠❤️🔥
(。♡part 167♡。)
هوا روشن شده بود و نور صبحگاهي روي سرم
افتاده بود.
تا صبح مامان و بابا چندین بار سراغم اومده بودن و ازم
میخواستن درو باز کنم ولی اهمیتی ندادم و حتي از جام
تکون نخوردم.
وقتي صدايی از بیرون نیومد و حس کردم کسی نیست
اروم از جام بلند شدم.
توان روبرویی با هیچ کس رو نداشتم.
اروم در رو باز کردم
خداي من.. جونگکوک.
پشت در تکیه به ستوني نشسته بود و با باز شدن در بلند
شد.
اخم نداشت و خیره نگام میکرد
اشک تو چشمم حلقه زد.
يه قدم اومد جلو.
دقیقا روبروم وایستاد.
نمیتونستم نگاه بیجونم رو ازش بگیرم.
سرم یه دفعه گیج رفت.
چشمام بیحال بسته شده و بی اختیار سرم رو جلو بردم و روي گردنش گذاشتم و یقه پیرهنش رو گرفتم تا خودمو
نگه دارم.
هیچ تكوني نخورد و عکس العملي نشون نداد.
پاهام خم شد.
سریع کمرم رو گرفت و کوتاه گفت : هي..
حالم خوب نبود سرم خيلي گيج ميرفت.
دستش رو حس کردم که رفت زیرپام و بلندم کرد
توي اغوش گرم و تلخش معلق شدم و بعد توي تخت فرود اومدم.
دستش رو حس میکردم که با جدیت زخم شکم و دستم
رو پانسمان کرد
و بعد پارچه نم داري روي صورتم کشید.
یه دستش رو کمی برد زیر سرم و سرم رو بلند کرد.
اروم چشمام رو باز کردم.
ليواني رو جلوی دهنم گرفت و به خوردم داد.
اصلا نگام نمیکرد.
ماده خيلي شيرين بود و خيلي شدید صورتم رو کج و
کوله کردم و چرخوندم
(。♡part 167♡。)
هوا روشن شده بود و نور صبحگاهي روي سرم
افتاده بود.
تا صبح مامان و بابا چندین بار سراغم اومده بودن و ازم
میخواستن درو باز کنم ولی اهمیتی ندادم و حتي از جام
تکون نخوردم.
وقتي صدايی از بیرون نیومد و حس کردم کسی نیست
اروم از جام بلند شدم.
توان روبرویی با هیچ کس رو نداشتم.
اروم در رو باز کردم
خداي من.. جونگکوک.
پشت در تکیه به ستوني نشسته بود و با باز شدن در بلند
شد.
اخم نداشت و خیره نگام میکرد
اشک تو چشمم حلقه زد.
يه قدم اومد جلو.
دقیقا روبروم وایستاد.
نمیتونستم نگاه بیجونم رو ازش بگیرم.
سرم یه دفعه گیج رفت.
چشمام بیحال بسته شده و بی اختیار سرم رو جلو بردم و روي گردنش گذاشتم و یقه پیرهنش رو گرفتم تا خودمو
نگه دارم.
هیچ تكوني نخورد و عکس العملي نشون نداد.
پاهام خم شد.
سریع کمرم رو گرفت و کوتاه گفت : هي..
حالم خوب نبود سرم خيلي گيج ميرفت.
دستش رو حس کردم که رفت زیرپام و بلندم کرد
توي اغوش گرم و تلخش معلق شدم و بعد توي تخت فرود اومدم.
دستش رو حس میکردم که با جدیت زخم شکم و دستم
رو پانسمان کرد
و بعد پارچه نم داري روي صورتم کشید.
یه دستش رو کمی برد زیر سرم و سرم رو بلند کرد.
اروم چشمام رو باز کردم.
ليواني رو جلوی دهنم گرفت و به خوردم داد.
اصلا نگام نمیکرد.
ماده خيلي شيرين بود و خيلي شدید صورتم رو کج و
کوله کردم و چرخوندم
- ۱۹۹
- ۰۱ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط