{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

#پارت_6
#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود

تهیونگ:با ترس رفتم بیرون سریع رفتم بالا خودمو روی تخت پرت کردم و به سقف خیره شدم

بعد چند مین خابم برد

تهیونگ: با صدای پاهای ی نفر از خواب پریدم
فهمیدم آقای جئونه
خیلی سریع خودمو جمع و جور کردم و نشستم در خیلی محکم باز کرد

بدون اینکه حرفی بزنه از بازوم گرفت و منو دنبال خودش کشوند
من فقط داد میزدم من ی پیر نوزده ساله

ک هیچ آسیبی به هیچکس تا حالا نرسونده بودم

الان شدم اسباب بازی ی آدم خطرناک ک
فقط وقتی عصبیه باهام کار داره

یهو از توی فکر اومدم بیرون دیدم منو
انداخت توی یدجای تاریک
درو هم بست

یهو ترس کل بدنمو ورداشت
داشتم بی اختیار میلرزیدم
ی پرتوی نور از اون گوشه کنارا روشن شد

نورش در حدی بود ک فقط میشد صورت همدیگه رو دید

صورتش دقیقا روبه روی صورتم بود

اگه یکم دیگ جلو بیاد
لباش به لبام میخورد

نفس داغشو توی صورتم رها کرد
من اونقدری ترسیده بودم ک نفسم بند اومده بود

جئون:مگ من به توی کودن نگفتم ک اگه از دستورات من سرپیچی کنی چیزای خوبی در انتظارت نخواهد بود

هاااا چرا لال شدی...
شرایط لایک ۹۰تا بازنشر ۱۹تا
دیدگاه ها (۰)

حالا لحظه ی خداحافظی با همه چيز رسیده به دنیای که رو به روم ...

خبب خواستم بگم امروز دیگه واقعان آخرین روزی که هستم وقتی مزا...

نفهمیدم چیشد اما همه چی یهویی اتفاق افتاد الان خیلی از هم دو...

-مگه اون دخترکیبود..؟ - اون فرشته..؟ به زخم هام که دست میزد ...

:نام فیک: خشمی ک از روی عشق بود››«کاپل: تهکوک»«پارت: نامعلوم...

#پارت_5#فیک_خشمی_ک_از_روی_عشق_بود پرید وسط حرفملیلی:یعنی الا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط