« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »
« 𝓶𝓪𝓯𝓲𝔂𝓪𝔂𝓮 𝓪𝓼𝓱𝓰𝓱 »
« پارت : ۲۷ »
وقتی رسیدن عمارت تهیونگ سریع کوک رو انداخت روی شونهاش و بردش داخل عمارت .
به سمت اتاق رفت و کوک رو گذاشت روی تخت .
در رو بَست و آروم به سمت کوک رفت .
کوک : ته هنوز که شب نشده
تهیونگ : مهم نیست ( لبخند )
کوک : یکم دیگه صبر کن که شب بشه ( عصبی و داد )
تهیونگ روی کوک خیمه زد .
کوک : برو اونور ( عصبی )
تهیونگ : بانی خیلی خوابم میاد ، بزار یکم استراحت کنم ( مظلوم و کیوت )
ته یونگ سرش رو گذاشت روی سینه کوک و آروم خوابید .
« سه ساعت بعد »
ته یونگ بیدار شد .
دید که کوک داخل بغلش خوابیده .
بهش لبخند زد .
تهیونگ با لبخند به کوک نگاه میکرد .
با خودش گفت :
« این کوچولو چطوری مافیا شده با اون تتوش »
« اون فقط به کوچولوی تتو دار هست که کیوته »
« کوک تو واقعا انقدر کیوتی که دلم میخواد بخورمت که چیزی ازت نمونه »
« خداروشکر که تو مال منی وگرنه اگه برای کَس دیگه ای بودی میمردم »
در همین حین کوک آروم چشماش رو باز کرد و به تهیونگ نگاه کرد .
کوک : ته کی بیدار شدی ؟ ( خواب آلود )
تهیونگ : چند دقیقه پیش ( لبخند )
کوک : هوم باشه پس بزار من یکم دیگه بخوابم ، این چند روز کم خوابی داشتم ( خواب آلود و کیوتتتتتتتتتتتت )
تهیونگ : اوه نه بانی ادامه خواب رو بزار برای بعد از کارمون ( لبخند ) ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂↕️💜💫
« برید کامنت ها 🔞 »
« عسلای من ببخشید ، داخل پارت ۲۸ فقط یک اسمات هست ولی داخل پارت ۲۹ اسماتی که مربوط به یکی دیگه از شیپ های رمان هست گذاشته میشه » 💜💫🌸
« پارت : ۲۷ »
وقتی رسیدن عمارت تهیونگ سریع کوک رو انداخت روی شونهاش و بردش داخل عمارت .
به سمت اتاق رفت و کوک رو گذاشت روی تخت .
در رو بَست و آروم به سمت کوک رفت .
کوک : ته هنوز که شب نشده
تهیونگ : مهم نیست ( لبخند )
کوک : یکم دیگه صبر کن که شب بشه ( عصبی و داد )
تهیونگ روی کوک خیمه زد .
کوک : برو اونور ( عصبی )
تهیونگ : بانی خیلی خوابم میاد ، بزار یکم استراحت کنم ( مظلوم و کیوت )
ته یونگ سرش رو گذاشت روی سینه کوک و آروم خوابید .
« سه ساعت بعد »
ته یونگ بیدار شد .
دید که کوک داخل بغلش خوابیده .
بهش لبخند زد .
تهیونگ با لبخند به کوک نگاه میکرد .
با خودش گفت :
« این کوچولو چطوری مافیا شده با اون تتوش »
« اون فقط به کوچولوی تتو دار هست که کیوته »
« کوک تو واقعا انقدر کیوتی که دلم میخواد بخورمت که چیزی ازت نمونه »
« خداروشکر که تو مال منی وگرنه اگه برای کَس دیگه ای بودی میمردم »
در همین حین کوک آروم چشماش رو باز کرد و به تهیونگ نگاه کرد .
کوک : ته کی بیدار شدی ؟ ( خواب آلود )
تهیونگ : چند دقیقه پیش ( لبخند )
کوک : هوم باشه پس بزار من یکم دیگه بخوابم ، این چند روز کم خوابی داشتم ( خواب آلود و کیوتتتتتتتتتتتت )
تهیونگ : اوه نه بانی ادامه خواب رو بزار برای بعد از کارمون ( لبخند ) ...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« شرمنده که دیر شد » 🙂↕️💜💫
« برید کامنت ها 🔞 »
« عسلای من ببخشید ، داخل پارت ۲۸ فقط یک اسمات هست ولی داخل پارت ۲۹ اسماتی که مربوط به یکی دیگه از شیپ های رمان هست گذاشته میشه » 💜💫🌸
- ۳۶۶
- ۲۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط