{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چرا خودمان را به نفهمی زده ایم

چرا خودمان را به نفهمی زده ایم...
عزیز من...به پیر به پیغمبر کسی اگر واقعا تو را بخواهد،واقعا دوستت داشته باشد قدمش را کج برنمیدارد،میداند تو روی حضور چه آدمهایی در زندگی اش حساس هستی خودش این آدم های اضافی را از زندگی اش پاک میکند
میداند نگاهش به کجا باشد
میداند چه چیز هایی نگوید چه کارهایی نکند که تو ناراحت نشوی
به خدا اگر عاشق باشد میداند...
انقدر نگو این کار را نکن،این جا نرو،آن جا را نگاه نکن،این حرف را نزن،به من توجه کن،حواست به من باشد...
فایده ندارد عزیز من...
یک بار گفتی میگذاریم پای توجه و حساسیت تو...
ولی دیدی باز هم تکرار کرد دیگر ساکت شو و بیشتر از این شخصیت خودت را کوچک نکن...
آدم عاشق مانند خمیر بازی میماند هر چه تو بخواهی محکم تر او را بگیری او هم بیشتر به دست میچسبد و رهایت نمیکند
ولی آدمی که عاشق نباشد مانند ماهی زنده میماند،او مدام تکان میخورد و تو محکم تر او را میگیری
در حالی که ماهی را هر چه محکم تر بگیری راحت تر از دستت لیز میخورد
دیدگاه ها (۱)

همیشه که نباید همه چیز را گفت...گاهی دلت میخواهد حرفهایت را ...

یڪ‌عـمربایدبگذردتابفهمیبیشترغصه‌هایی‌ڪه‌خوردی;فقط‌دورریختنی‌...

توی یه سنی فکر میکنی اون بهترین اتفاق زندگیت بودهکامل ترین و...

کی میدونه شاید اتفاق خوبتو سکانس بعدیه...

{نامه ای برای خاطرات عزیزم/مای هیرو آکادمی عزیز...}

خسته از عشق پارت:یکخیانت کلمه عجیبیه کلم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط