#پرنسسشب✨️
#پرنسسشب✨️
#پارت_2
(ویوی ات)
لباس فرم هامو پوشیدم و کیفمو برداشتم در اتاقمو باز کردم و خیلی عصبی قدم بر میداشتم که بابام یه لیوان پرت کرد سمتم دویدم که لیوان خورد زمین و پوتر شد
. گمشو از این خونه بیرون اشغال
علامت مامان ات،
،عزیزم آروم باششش(بلند
+تو از این خونه گمشو تو لیاقت مامانو نداری عوضییی(بغض
از خونه بدو بدو زدم بیرون و درو محکم بستم تو راه بدوبدو میدویدم تا برسم با ایستگاه اتوبوس
از تو خیابون بدون توجه به ماشین ها و صدای بوقی که ازشون سر میزد به خاطر من آروم قدم میزدم و اشک هام سرازیر بودن
رسیدم به ایستگاه اتوبوس بچه ها داشتن سوار اتوبوس مدرسه میشدن منم رفتم و سوار شدم من تو مدرسه هیچ دوستی نداشتم و تنها بودم همیشه من تو مدرسه تنها بودم نمیدونم چرا ولی شاید یه خواطر بابام بود بگذریم رفتم روی صندلی اتوبوس نشستم کسی کنارم ننشسته بود به بیرون خیره شدم و خیابونا نگاه میکردم......
☆《شرایط پارت بعدی 5 لایک》☆
#پارت_2
(ویوی ات)
لباس فرم هامو پوشیدم و کیفمو برداشتم در اتاقمو باز کردم و خیلی عصبی قدم بر میداشتم که بابام یه لیوان پرت کرد سمتم دویدم که لیوان خورد زمین و پوتر شد
. گمشو از این خونه بیرون اشغال
علامت مامان ات،
،عزیزم آروم باششش(بلند
+تو از این خونه گمشو تو لیاقت مامانو نداری عوضییی(بغض
از خونه بدو بدو زدم بیرون و درو محکم بستم تو راه بدوبدو میدویدم تا برسم با ایستگاه اتوبوس
از تو خیابون بدون توجه به ماشین ها و صدای بوقی که ازشون سر میزد به خاطر من آروم قدم میزدم و اشک هام سرازیر بودن
رسیدم به ایستگاه اتوبوس بچه ها داشتن سوار اتوبوس مدرسه میشدن منم رفتم و سوار شدم من تو مدرسه هیچ دوستی نداشتم و تنها بودم همیشه من تو مدرسه تنها بودم نمیدونم چرا ولی شاید یه خواطر بابام بود بگذریم رفتم روی صندلی اتوبوس نشستم کسی کنارم ننشسته بود به بیرون خیره شدم و خیابونا نگاه میکردم......
☆《شرایط پارت بعدی 5 لایک》☆
- ۹۶
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط