وقتی دخترشونی و رو نمراتت حساسن ولی خرابشون کردی
وقتی دخترشونی و رو نمراتت حساسن ولی خرابشون کردی
*با برگه ی تو دستت پشت در اتاق تمریش وایساده بودی..بری داخل یا نه؟اون گفته بود موقع تمرین نباید مزاحمش بشی..انقدار هم مهم نیست..یه گوشه نشستی و به بزگه زل زدی؟..واکنشش چیه؟عصبی میشه؟..حق داره عصبی بشه!
تو قول داده بودی ایندفعه نمراتت بره بالا،بالا که نرفت،پایین تر اومد..
به برگه زل زده بودی که صداش رفت بالا
یونگی:ا/ت*بلند
*با برگه ی توی دستت با سرعت جت رفتی سمت اتاقش..دستگیره ی در رو چرخوندی و رفتی توی اتاق
ا/ت:هوم؟
یونگی:اون..برگه های منو ندیدی؟
*سرتو به نشونه ی منفی تکون دادی
یونگی:اون کیه تو دستت؟
ا/ت:*به برگه ی تو دستت زل زدی*عاا کارناممه*لبخند مسخره
یونگی:به همین زودی دادنش؟*میاد سمتت و برگه رو از دستت میگیره
ا/ت:*چشاتو محکم روی هم فشار دادی و به زمین خیره شدی
یونگی:کارنامه خودته؟
ا/ت:*سرتو به نشونه تایید تکون میدی
یونگی:سرتو بیار بالا
*سرتو اروم اوردی بالا..باقیافه توهم رفتش روبه رو شدی..
یونگی:مگه قول نداده بودی؟
ا/ت:*سرتو به نشونه تایید تکون میدی
یونگی:خب؟..دلیل منطقی داری؟
*به زمین نگاه میکنی و با دستات بازی میکنی
یونگی:ا/ت..
ا/ت:هوم؟
یونگی:عاخه دختر چت شده تو؟..یادته قبلن چقد درسات خوب بود؟این عواخر چیشده؟چی اذیتت میکنه که نمیزاره درس بخونی؟تو مه به خوندن علاقه داشتی..
ا/ت:هیچی..فقد از خوندن خسته شدم..از اینکه هی بخونم خسته شدم..از اینکه همش تو خونه باشم خسته شدم
یونگی:*با لبخند میاد سمتت و بغلت میکنه*میخوای از این به بعد منم باهات بخونم که نه خسته بشی و نه حوصلت سر بره؟..یا بریم بیرون باهم دیگه بخونیم؟هوم؟
ا/ت:*با لبخند حرفشو تایید میکنی
یونگی:*موهاتو نوازش میکنه*عاا..مامانت کجاست؟
ا/ت:مامانی رفته پیش دوستش
یونگی:برو اماده شو بریم دنبالش باهم بریم بیرون*لبخند
ا/ت:ولی..
یونگی:*انگشت اشارشو میزاره جلو دهنت*هیسس
و از شانسس گوهممم مهمونیم
*با برگه ی تو دستت پشت در اتاق تمریش وایساده بودی..بری داخل یا نه؟اون گفته بود موقع تمرین نباید مزاحمش بشی..انقدار هم مهم نیست..یه گوشه نشستی و به بزگه زل زدی؟..واکنشش چیه؟عصبی میشه؟..حق داره عصبی بشه!
تو قول داده بودی ایندفعه نمراتت بره بالا،بالا که نرفت،پایین تر اومد..
به برگه زل زده بودی که صداش رفت بالا
یونگی:ا/ت*بلند
*با برگه ی توی دستت با سرعت جت رفتی سمت اتاقش..دستگیره ی در رو چرخوندی و رفتی توی اتاق
ا/ت:هوم؟
یونگی:اون..برگه های منو ندیدی؟
*سرتو به نشونه ی منفی تکون دادی
یونگی:اون کیه تو دستت؟
ا/ت:*به برگه ی تو دستت زل زدی*عاا کارناممه*لبخند مسخره
یونگی:به همین زودی دادنش؟*میاد سمتت و برگه رو از دستت میگیره
ا/ت:*چشاتو محکم روی هم فشار دادی و به زمین خیره شدی
یونگی:کارنامه خودته؟
ا/ت:*سرتو به نشونه تایید تکون میدی
یونگی:سرتو بیار بالا
*سرتو اروم اوردی بالا..باقیافه توهم رفتش روبه رو شدی..
یونگی:مگه قول نداده بودی؟
ا/ت:*سرتو به نشونه تایید تکون میدی
یونگی:خب؟..دلیل منطقی داری؟
*به زمین نگاه میکنی و با دستات بازی میکنی
یونگی:ا/ت..
ا/ت:هوم؟
یونگی:عاخه دختر چت شده تو؟..یادته قبلن چقد درسات خوب بود؟این عواخر چیشده؟چی اذیتت میکنه که نمیزاره درس بخونی؟تو مه به خوندن علاقه داشتی..
ا/ت:هیچی..فقد از خوندن خسته شدم..از اینکه هی بخونم خسته شدم..از اینکه همش تو خونه باشم خسته شدم
یونگی:*با لبخند میاد سمتت و بغلت میکنه*میخوای از این به بعد منم باهات بخونم که نه خسته بشی و نه حوصلت سر بره؟..یا بریم بیرون باهم دیگه بخونیم؟هوم؟
ا/ت:*با لبخند حرفشو تایید میکنی
یونگی:*موهاتو نوازش میکنه*عاا..مامانت کجاست؟
ا/ت:مامانی رفته پیش دوستش
یونگی:برو اماده شو بریم دنبالش باهم بریم بیرون*لبخند
ا/ت:ولی..
یونگی:*انگشت اشارشو میزاره جلو دهنت*هیسس
و از شانسس گوهممم مهمونیم
۱۸.۲k
۰۸ فروردین ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.