چشمان دریایی
چشمان دریایی
♡p17.
انتظار نداشتم اما اعتماد کردم ...
کوک داشت به ته کمک میکرد تا وسایلش رو جمع کنه که ته یواش در گوش کوک گفت :
@ کوک بنظرت من ات رو واسه چی قراره ببرم بیرون ؟ ها ؟
$ که بهش شام بدی و ازش تشکر کنی
@ خوب دیگه ؟ بعد این همه سال همین کارو قراره بکنم ؟
$ آها بهش اعترافم بکنی
@ آفرین، پس میدونستی و خودتو جا کردی ؟
$ او البته تو یه درصد فکر کن من این نمایش زیبا رو از دست بدم اونم از کی بزرگترین تاجر اسلحه کره ؟
عمراا از دست بدم
@ که اینطور ، آها البته یادم نبود جناب عالی دفعه قبلی که عاشق شدی کی بود جسیکا ؟؟ اره بخواطر غرور بی جای گنگستری بهش اعتراف نکردی ...
من مثل تو نیستم اما شانس اوردی هنوزم دوست داره و نرفته با یکی دیگه آقای مغرور
$ چیییی؟؟ جدی میگی ؟ هنوزم منو ... منو...دوست داره
کوک انقدر محکم زد به ته که نزدیک بود بیفته ...
@ اییی چته دیوونه ، اره هنوزم دوست داره اما تو کره نیست رفته آمریکا واسه ماموریت گفته هر وقت غرورت رو گذاشتی کنار و ادم شدی میاد
$ واقعا ؟؟ ته ته تروخودا کمک کن برش گردونم من ... من هنوزم دوسش دارم
@ بنظرم نیازی به کمک من نداری ، تو باید بگم الان از من کمک خواستی پس شاید بهتر باشه بهش زنگ بزنی
$ چی ؟؟ اه راست میگی باشه ممنون ته ته خرسی ! من دیگه میرم به ات بگو کمکت کنه براتون بهترم هست
@ یاااا نامرد حالا وقت داری که
بی جنبه اصلا خودم میتونم کارام رو کنم
= ته ته بیا دیگه چی کار میکنی ؟
@ اومدم بابا این نامرد که گذاشت رفت خودم مجبور شدم بیام
= خوب می گفتی بیام کمکت ، خوبی ؟
@ اره خوبم ، نیاز نبود
پرش زمانی به خونه ته
@ بیایید تو باید باهاتون حرف بزنم
=× اوکی
@ شنیدم با ریاست خواهرت مشکلی نداری نه
× او معلومه که نه او خواهرم کلی براش تلاش کرده بنظرم اون مقام حقشه
@ هوم درسته راستی بیا ( یه برگه میده به چانگ وو )
× این چیه ؟
@ این تمام دارایی های مادرتونه گفت بعد از اینکه به سن قانونی رسیدید بهتون بدم
× اها واقعا ، ممنون اما من میخوام پیش ات کار کنم
@ متاسفم اما امکان نداره
× چرا ؟
@ چون این طبق گفته های والدینتون امکان پذیر نیست
× اما ...
@ دیگه اما اگر نداره و لطفا دیگه خیلی با خواهرتون در ارتباط نباشید مگه در مواقع ضروری و مهم
× اما اما چرا ؟؟؟
@ همین که گفتم الان هم لطفا اینجا رو ترک کنید
× من از اینجا جم نمی خورم من میخوام پیش ات باشم اصلا تو دیگه رئیس نیستی ات ریسه
ات بگو اجازه میدی پیشت بمونم
= من ... متاسفم اما این برای حفظ جونتم که شده باید بری پس لطفا قبل از اینکه به محافظ ها بگم بندازنت بیرون برو و دیگه برنگرد
× من ... بهت نشون میدم ...
= ته ته چرا نزاشتی بیاد ؟
@ قانون دوم به هیچ کس اعتماد نکن
برادر ات تو پست قبلی
♡p17.
انتظار نداشتم اما اعتماد کردم ...
کوک داشت به ته کمک میکرد تا وسایلش رو جمع کنه که ته یواش در گوش کوک گفت :
@ کوک بنظرت من ات رو واسه چی قراره ببرم بیرون ؟ ها ؟
$ که بهش شام بدی و ازش تشکر کنی
@ خوب دیگه ؟ بعد این همه سال همین کارو قراره بکنم ؟
$ آها بهش اعترافم بکنی
@ آفرین، پس میدونستی و خودتو جا کردی ؟
$ او البته تو یه درصد فکر کن من این نمایش زیبا رو از دست بدم اونم از کی بزرگترین تاجر اسلحه کره ؟
عمراا از دست بدم
@ که اینطور ، آها البته یادم نبود جناب عالی دفعه قبلی که عاشق شدی کی بود جسیکا ؟؟ اره بخواطر غرور بی جای گنگستری بهش اعتراف نکردی ...
من مثل تو نیستم اما شانس اوردی هنوزم دوست داره و نرفته با یکی دیگه آقای مغرور
$ چیییی؟؟ جدی میگی ؟ هنوزم منو ... منو...دوست داره
کوک انقدر محکم زد به ته که نزدیک بود بیفته ...
@ اییی چته دیوونه ، اره هنوزم دوست داره اما تو کره نیست رفته آمریکا واسه ماموریت گفته هر وقت غرورت رو گذاشتی کنار و ادم شدی میاد
$ واقعا ؟؟ ته ته تروخودا کمک کن برش گردونم من ... من هنوزم دوسش دارم
@ بنظرم نیازی به کمک من نداری ، تو باید بگم الان از من کمک خواستی پس شاید بهتر باشه بهش زنگ بزنی
$ چی ؟؟ اه راست میگی باشه ممنون ته ته خرسی ! من دیگه میرم به ات بگو کمکت کنه براتون بهترم هست
@ یاااا نامرد حالا وقت داری که
بی جنبه اصلا خودم میتونم کارام رو کنم
= ته ته بیا دیگه چی کار میکنی ؟
@ اومدم بابا این نامرد که گذاشت رفت خودم مجبور شدم بیام
= خوب می گفتی بیام کمکت ، خوبی ؟
@ اره خوبم ، نیاز نبود
پرش زمانی به خونه ته
@ بیایید تو باید باهاتون حرف بزنم
=× اوکی
@ شنیدم با ریاست خواهرت مشکلی نداری نه
× او معلومه که نه او خواهرم کلی براش تلاش کرده بنظرم اون مقام حقشه
@ هوم درسته راستی بیا ( یه برگه میده به چانگ وو )
× این چیه ؟
@ این تمام دارایی های مادرتونه گفت بعد از اینکه به سن قانونی رسیدید بهتون بدم
× اها واقعا ، ممنون اما من میخوام پیش ات کار کنم
@ متاسفم اما امکان نداره
× چرا ؟
@ چون این طبق گفته های والدینتون امکان پذیر نیست
× اما ...
@ دیگه اما اگر نداره و لطفا دیگه خیلی با خواهرتون در ارتباط نباشید مگه در مواقع ضروری و مهم
× اما اما چرا ؟؟؟
@ همین که گفتم الان هم لطفا اینجا رو ترک کنید
× من از اینجا جم نمی خورم من میخوام پیش ات باشم اصلا تو دیگه رئیس نیستی ات ریسه
ات بگو اجازه میدی پیشت بمونم
= من ... متاسفم اما این برای حفظ جونتم که شده باید بری پس لطفا قبل از اینکه به محافظ ها بگم بندازنت بیرون برو و دیگه برنگرد
× من ... بهت نشون میدم ...
= ته ته چرا نزاشتی بیاد ؟
@ قانون دوم به هیچ کس اعتماد نکن
برادر ات تو پست قبلی
۴.۷k
۱۷ خرداد ۱۴۰۳
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.