{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت

ای کاش احساسم گلی می بود ، میریخت عطرش را به دامانت
یا مثل یک پروانه پر میزد ، رقصان به روی طاق ایوانت
.
ای کاش احساسم کبوتر بود ، بر بام قلبت آشیان میکرد
از دست تو یک دانه برمیچید ، عشقی به قلبت میهمان میکرد
.
ای کاش احساسم درختی بود ، تو در پناه سایه اش بودی
یا مثل شمعی در شبت میسوخت ، تو مست در میخانه اش بودی
.
ای کاش احساسم صدایی داشت ، از حال و روزش با تو دم میزد
مثل هزاران دانه برفی ، سرما به جان دشت غم میزد
.
ای کاش احساسم هویدا بود ، در بستر قلبم نمی آسود
یا در سیاهی دو چشمانم ، خاموش نمیگشت و نمی آلود
.
ای کاش احساسم قلم میگشت ، تا در نهایت جمله ای میشد
یعنی که “دوستت دارم”ی میگشت ، تا معنی احساس من میشد !
دیدگاه ها (۲)

هم دعا کن گره از کار تو بگشاید عشق هم دعا کن گره تازه نیافزا...

غم نگاه آخرت تو لحظه ی خدافظی گریه ی بی وقفه ی من تو اون روز...

تو نیستی که ببینی چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است چگون...

عشقبازی به همین آسانی است شاعری با کلماتی شیرین دستِ آرام و ...

his favorite strawberry

تکپارتیموضوع:پژواک سکوت در میان نور‌هااز :" Jung hoseok "شرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط