دلم می سوزد
دلم می سوزد
و در ان تاریکی
و در ان خلوت
و در ان تنهایی منو حسم
منو شمع روشن یادت
شد مونس من...
دلم میسوزد...برای انچه...
از من نبود ولی بر من تمام شد...
دلم میسوزد برای انچه ....
برمن بود ولی بر دیگری تمام شد...
دل من گاهی میگیرد ...
میشود به اندازه ته سوزن....
و گاهی...پهنایی به اندازه گیتی پیدا میکند...
دل من گاهی کودکی میشود ....
بازی یش میشود پرسه زدن از باغ دلی به باغ دلی دیگر....
اما ناگهان در ان چمنزار دل زیبا....
میماند انجا ..یک روز...یک ماه.. یک سال...یک قرن...
اری او ماند ...تا با هم بازی هایش گرم در بازی شود...
و زمانی که برگشت ...
انگار نیامده بود....
خسته تر از خسته...با زخم های کوچک...اثرات بازی..
دل من خسته است...
دل من روحش را در ان باغچه ....جا گذاشته است...
دل من کودک بود و شد هم بازی کودکان...
و چه کودکانه دل بست..و برگشت...
ولی دیگر ...دل من دل نبود...
و در ان تاریکی
و در ان خلوت
و در ان تنهایی منو حسم
منو شمع روشن یادت
شد مونس من...
دلم میسوزد...برای انچه...
از من نبود ولی بر من تمام شد...
دلم میسوزد برای انچه ....
برمن بود ولی بر دیگری تمام شد...
دل من گاهی میگیرد ...
میشود به اندازه ته سوزن....
و گاهی...پهنایی به اندازه گیتی پیدا میکند...
دل من گاهی کودکی میشود ....
بازی یش میشود پرسه زدن از باغ دلی به باغ دلی دیگر....
اما ناگهان در ان چمنزار دل زیبا....
میماند انجا ..یک روز...یک ماه.. یک سال...یک قرن...
اری او ماند ...تا با هم بازی هایش گرم در بازی شود...
و زمانی که برگشت ...
انگار نیامده بود....
خسته تر از خسته...با زخم های کوچک...اثرات بازی..
دل من خسته است...
دل من روحش را در ان باغچه ....جا گذاشته است...
دل من کودک بود و شد هم بازی کودکان...
و چه کودکانه دل بست..و برگشت...
ولی دیگر ...دل من دل نبود...
- ۱.۴k
- ۰۹ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط