{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دل به پس‌ مانده‌ی این اشک ِ پر از خون بستم

دل به پس‌ مانده‌ی این اشک ِ پر از خون بستم
شاید از خون ِجگر، چشم و دلم باز شود

آخر ِ قصه‌ی سردی که تو را می‌ترساند
باید از داغ ِ جگرسوز ِ من آغاز شود
دیدگاه ها (۱)

کاشکی تاریکی می‌رفت فردا می‌شد صبح می‌شد چشمون تو پیدا می‌شد...

فراتر از خویش

تو نمی‌خواهی عزیزت بشوم، زور که نیستیا نگاهم بکنی، چشم تو مج...

♥️꙰ꦿ♥️꙰ꦿ... باز امشب از خیال تو غوغاست در دلم آشوب عشق آن قد...

تو بگو دل که بـه آهنــگِ دلت ســاز کنم تو بگو عشق که مـن عــ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

گاهی آدم فقط یک نفر را می‌خواهد که حرف‌هایش را بشنود…کسی که ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط