سنآریوع
#سِنآریوعـ💕 💢
وقتی چانیول رفت بیرون نشستی رو تختت و ب اتفاقی ک چند دقیقه پیش افتاد فکر کردی
ولی بالاخره ب خودت اومدی و رفتی بیرون،تو خونه چشم دووندی و اثری ازشندیدی برا همین رفتی پای تلویزیون تا ببینی چی داره
بعد از حدود ۱۰ دقیقه کای اومد جفتت و گفت:اوه..ریوون..بهتری؟!حالت خیلی بد بود!
با خنده نگاش کردی و گفتی:اره بهترم😸 💜
بعد برگشت و اروم و با تعجب گفت:خوبه خوبه...
بعدم سریع پاشد رفت:′|
بعد از کای شیومین،دیاو و چن اومدن
شیومین اینور نشست و دی او هم اونورت
چن هم اونطرف تر سمت شیو
ی چن دیقه ک گذشت دی او گفت:اب قندتو خوردی؟
-یِـــع،خوردمش^^خیلی بهترم کرد(⌒_⌒)
بعد دیدی شیو اومد جفتت و دسشو انداخت دور گردنت و گفت:خوشحالم ک بهتری یودونگسنگ^~^
با تعجب ب دستش نگاه کردی و اروم گفتی:چینجـا...این کارا دیگه چیه!؟!(C_C) 😹 👋
حالا نوبت چن بود ک بگه:ریوون،میدونی ک منم اون فیلمو میدیدم ولی نتونستم ببینمಠ_ಠتکرارشو ساعت چند میده ک باهم ببینیم؟
-اومم..فکر کنم صبحا ساعت۱۱میده...با عصر ساعت۶
+خوبه😸 💪 💢 💜
یکم کموندن شیومین دستشو برداشت و کشید رو شکمش:اووووو...من خیلی گشنمه°^°دی اویا،بیا بریم یچیزی برام درست کن°^°
دی او چپچپ نگاش کرد و گفت:تو کی گرسنت نیست!؟
ولی بالاخره پاشد رفت
چن هم سریع رفت دنبالشون تا تنها نمونه😹 💧
بعد از اونا بکهیون اومد جفتت و یذرع با سرفه کردن اعلام حضور کرد
-متوجه شدم اومدی
+اوم..اهم...خب..خوبه
بدون اینکه حرفی بزنی ب گشتن کانالا ادامه دادی
+وونا...من واقعا نمیخوام ناراحتت کنم..نمیدونم چرا اینطوری میشه😟
با ی صدای فوق کیوت اینو گفت ک تهه دلت کیلو کیلو قند اب شد*^*برگشتی و نگاش کردی:اووووه..معلومه ک ناراحت نشدممم
اونم برگشت سمتت و با ی برق خاص تو چشماش و لبخند مرگ اور گفت:راس میگی؟!*-*
-یااا..ینی فکر کردی من انقدر سنگدلم ک از همچین موجود کیوتی ناراحت شم؟
با ی صدای اروم و اخم ریز گفت:موجود؟...
حالا نوبت تو بود ک دست بندازی گردنش و اون ریکشن نشون بده😹 🌊
+فقط میخوام بگم ک خیلی بامزه و دوس داشتنی ای*---*
+اوه..راس میگی😹 👋 ،ولی این کارا دیگه چیه؟!:′|
تو دلت خندیدی ک اونم دقیقا ریکشنش مثل تو بود😹 😹
بعد یهو برگشت سمتت و باعث شد دستت بیوفته،با یه لبخند خیلی کیوت و شیطونی ه خاص(🙀 🙀 💜 💜 😭 )سرشو کج کرد و بهت نگاه کرد:
+ریوون،چانیول چی کارت داشت؟
ت ک یکم هول شده بودی سعی کردی خودتو جمع کنی و گفتی:هیچ..هیچی 😅 فقط گفت ک...قضیه اسپانیا رفتنشو..فیلمو..چیزایدیگه رو ب کسی نگم😶
اخم کرد:مطمئنی؟
+هی،من ک ب شما دروغ نمیگم
و تو دلت احساس عذاب وجدان کردیT_Tولی خودتو متقاعد کردی ک بالاخره بهش میگی چی شده و معذرت خواهی میکنی
سرشو انداخت پایین:اره..من ب تو اعتماد دارم..
و پاشد رفت،برگشتی تا ببینی کجا میره ک دیدی رفت تو اتاق یول،یکم دلشوره اومد سراغت ولی سرکوبش کردی
کم کم یاده حرفای سوهو و طرفداری سهون ازت افتادی ک با خودت فکر کردی:ینی هون م میاد ببینه بهترم یا ن؟!...
چخبر گایز؟!(ToT) 😀 😀 😀 😀
بیاید وسط ک جمعه میریم تهران و من درخدمتتونم💃
ولی واقعا احساس میکنم چرت شده:′|اگه میخواید بگید تا ادامه ندم😷
عاو راستی،مزخرفیش مال وقتیه ک با چان میرید بیرون:¶ک ب احتمال زیاد قسمت بعده😧
بعدشم واقعا از اونایی ک میخوننش خواهشمندم بیان مدل گوشیشونو زیر این پست بگن ک بفهمم ایموجیا چطوری میاد براشون:¶
و باز هم بیاید برای چانیول،فنساین،و اهنگ all of me عر بزنیم╥﹏╥ ╥﹏╥ ╥﹏╥
وقتی چانیول رفت بیرون نشستی رو تختت و ب اتفاقی ک چند دقیقه پیش افتاد فکر کردی
ولی بالاخره ب خودت اومدی و رفتی بیرون،تو خونه چشم دووندی و اثری ازشندیدی برا همین رفتی پای تلویزیون تا ببینی چی داره
بعد از حدود ۱۰ دقیقه کای اومد جفتت و گفت:اوه..ریوون..بهتری؟!حالت خیلی بد بود!
با خنده نگاش کردی و گفتی:اره بهترم😸 💜
بعد برگشت و اروم و با تعجب گفت:خوبه خوبه...
بعدم سریع پاشد رفت:′|
بعد از کای شیومین،دیاو و چن اومدن
شیومین اینور نشست و دی او هم اونورت
چن هم اونطرف تر سمت شیو
ی چن دیقه ک گذشت دی او گفت:اب قندتو خوردی؟
-یِـــع،خوردمش^^خیلی بهترم کرد(⌒_⌒)
بعد دیدی شیو اومد جفتت و دسشو انداخت دور گردنت و گفت:خوشحالم ک بهتری یودونگسنگ^~^
با تعجب ب دستش نگاه کردی و اروم گفتی:چینجـا...این کارا دیگه چیه!؟!(C_C) 😹 👋
حالا نوبت چن بود ک بگه:ریوون،میدونی ک منم اون فیلمو میدیدم ولی نتونستم ببینمಠ_ಠتکرارشو ساعت چند میده ک باهم ببینیم؟
-اومم..فکر کنم صبحا ساعت۱۱میده...با عصر ساعت۶
+خوبه😸 💪 💢 💜
یکم کموندن شیومین دستشو برداشت و کشید رو شکمش:اووووو...من خیلی گشنمه°^°دی اویا،بیا بریم یچیزی برام درست کن°^°
دی او چپچپ نگاش کرد و گفت:تو کی گرسنت نیست!؟
ولی بالاخره پاشد رفت
چن هم سریع رفت دنبالشون تا تنها نمونه😹 💧
بعد از اونا بکهیون اومد جفتت و یذرع با سرفه کردن اعلام حضور کرد
-متوجه شدم اومدی
+اوم..اهم...خب..خوبه
بدون اینکه حرفی بزنی ب گشتن کانالا ادامه دادی
+وونا...من واقعا نمیخوام ناراحتت کنم..نمیدونم چرا اینطوری میشه😟
با ی صدای فوق کیوت اینو گفت ک تهه دلت کیلو کیلو قند اب شد*^*برگشتی و نگاش کردی:اووووه..معلومه ک ناراحت نشدممم
اونم برگشت سمتت و با ی برق خاص تو چشماش و لبخند مرگ اور گفت:راس میگی؟!*-*
-یااا..ینی فکر کردی من انقدر سنگدلم ک از همچین موجود کیوتی ناراحت شم؟
با ی صدای اروم و اخم ریز گفت:موجود؟...
حالا نوبت تو بود ک دست بندازی گردنش و اون ریکشن نشون بده😹 🌊
+فقط میخوام بگم ک خیلی بامزه و دوس داشتنی ای*---*
+اوه..راس میگی😹 👋 ،ولی این کارا دیگه چیه؟!:′|
تو دلت خندیدی ک اونم دقیقا ریکشنش مثل تو بود😹 😹
بعد یهو برگشت سمتت و باعث شد دستت بیوفته،با یه لبخند خیلی کیوت و شیطونی ه خاص(🙀 🙀 💜 💜 😭 )سرشو کج کرد و بهت نگاه کرد:
+ریوون،چانیول چی کارت داشت؟
ت ک یکم هول شده بودی سعی کردی خودتو جمع کنی و گفتی:هیچ..هیچی 😅 فقط گفت ک...قضیه اسپانیا رفتنشو..فیلمو..چیزایدیگه رو ب کسی نگم😶
اخم کرد:مطمئنی؟
+هی،من ک ب شما دروغ نمیگم
و تو دلت احساس عذاب وجدان کردیT_Tولی خودتو متقاعد کردی ک بالاخره بهش میگی چی شده و معذرت خواهی میکنی
سرشو انداخت پایین:اره..من ب تو اعتماد دارم..
و پاشد رفت،برگشتی تا ببینی کجا میره ک دیدی رفت تو اتاق یول،یکم دلشوره اومد سراغت ولی سرکوبش کردی
کم کم یاده حرفای سوهو و طرفداری سهون ازت افتادی ک با خودت فکر کردی:ینی هون م میاد ببینه بهترم یا ن؟!...
چخبر گایز؟!(ToT) 😀 😀 😀 😀
بیاید وسط ک جمعه میریم تهران و من درخدمتتونم💃
ولی واقعا احساس میکنم چرت شده:′|اگه میخواید بگید تا ادامه ندم😷
عاو راستی،مزخرفیش مال وقتیه ک با چان میرید بیرون:¶ک ب احتمال زیاد قسمت بعده😧
بعدشم واقعا از اونایی ک میخوننش خواهشمندم بیان مدل گوشیشونو زیر این پست بگن ک بفهمم ایموجیا چطوری میاد براشون:¶
و باز هم بیاید برای چانیول،فنساین،و اهنگ all of me عر بزنیم╥﹏╥ ╥﹏╥ ╥﹏╥
- ۱۸.۷k
- ۱۸ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط