گابلین
#گابلین
Part14
میشینن رو صندلی
استاد : خب برگه ها رو میدم شروع کنید
برگه ها رو پخش میکنه
فلیکس تند تند مینویسه لینو هم طوری که کسی نفهمه
مینویسه
مینویسن تموم میشه
☆: استاد من تموم کردم
♤: منم همین طور
استاد: بیاین برگه هاتون روبدین
میرن و برگه هاشونو رو میدن
از کلاس خارج میزنن
میزنن کف دست هم دیگه
♤: ایوللل همه رو نوشتم
☆: افرین فقط حواست باشه سوتی ندی پرسیدن بگو فلیکس باهام تمرین کرده
♤: باشه حواسم هست دمت گرم جوجه بیا بریم
☆: خواهش میکنم خوبه بریم
باهام میرن بیرون
میرن سمت هان
°°: سلام چه زود اومدین انقدر زود نوشتین؟؟
♤: سلام اره دیگه من از رو فلیکس تقلب کردم
°°: از الان خلاف کاری؟
☆: نه کار ما اشتباه نبود مننوشتم و گذاشتم اونم بنویسه
°°: همین دیگه حالا چطوری میخواین ثابت کنید تقلب نکردین
♤: قراره اگه پرسیدن بگیم که فلیکس باهام تمرين کرده و منم یاد گرفتم
°°: خیلی شیطونید بیاین بریم
☆: آره بیا بریم
میرن سمت ماشین و موتور
♤: خب دیگه فلیکس دستت درد نکنه
☆: خواهش میکنم خرگوشی برین مراقب باشین
♤: توام مراقب باش اخه یه خون آشام هست که خون من و چان رو خورده نمیدونیم کیه اسمش رو گفت ولی یادمون نیست چی بوده مراقب باش مثل اینکه خیلی بهمون نزدیکه
☆: چیییییی خون آشام بعد تو الان باید اینو بگی
وایییی شاید دنبال منه اخه میدونی که یه فرشته ام و خونم واسه اینا خیلی خاصه
♤: آره شاید ببخشيد فکر نمیکردم انقدر خطر ناک باشه
اره میدونم پس مراقب باش
☆: باشه بای
♤: بای
ازهم جدا میشن
فلیکس سوار موتور میشه
گاز میده
-سرعت 120
میرسه خونه
وارد خونه میشه
لباسش رو عوض میکنه
میره تو اتاقش
دراز میکشه رو تخت
☆: واییی باید چیکار کنم یعنی دنبال منه یعنی چی میشه قراره چه اتفاقی بیافته اون یه شیطان و خون آشامه من میترسم اون یه شیطانه که بال های مشکی داره چشاش قرمزه دندون نیشش خیلی تیزه
بدنش از این توصیف ها میلرزه
☆: بهتره یه کمبخوابم بعد مشق هام رو بنویسم
اروم چشماش رو میبنده
به خواب فرو میره
خواب
^ظهر^
از خواب بیدار ميشه
☆: هینننن خیلی خوابيدم
میشینه پشت میزش و تکلیف هاش رو انجام میده
تموم میشه
میزارتشون تو کیفش که یهو زنگ در به صدا در میاد
تنش به لرزه می افته
☆: نکنه خودشه
بلند میشه
میره طبقه پایین
از چشمی نگاه میکنه و میبینه کای اومده
درو باز میکنه
☆: سلام کای خوش اومدی
♡: سلام عزیزم مرسی
باهام میرن و میشینن
☆: چای ، قهوه، شربت ، کدوم؟
♡: از اون قهوه خوشمزه هات
☆: اوم باشه
فلیکس میره تو آشپزخونه
و صد بار خداروشکر میکنه که یه لباس درست تنش بود و اون خون آشام سراغش نیومده
قهوه رو درست میکنه و میبره
میزاره واسه کای
☆: بفرمایید
♡: ممنون جوجه
☆: یاااا توام دیگه میگی جوجه
♡: آره چون هستی
و موهای فلیکس رو خراب میکنه
☆: باشه باشه ایششش موهام رو خراب کردی
میره جلو آیینه و موهاش رو درست میکنه
☆: چرا انقدر یهویی اومدی؟
♡: اها اره شنیدم که یه خون آشام وارد کره شده و دنبال یه فرشته اس
فلیکس تعجب میکنه
☆: واقعا ولی نشنیدم که فرشته ای اینجا باشه
♡: اوم نمیدونم والا شاید تورو میگه اخه تو شبیه فرشته هایی
☆: چی من مرسی ولی فرشته نیستم که بخواد دنبال من باشه راستش اصلا دلم نمیخواد ببینمش
♡: چرا؟
☆: چون یه شیطان و خون آشامه
♡: فهمیدم دیگه باید برم سر کارم ممنون بابت قهوه
یه بوسه سطحی رو لبای فلیکس میزاره
از خونه میره بیرون
سوار ماشین میشه
♡: تو الانم دیدش اون خودمم فقط اون روم رو نشون ندادم که نترسی و اعتماد کنی
نیش خند میزنه و گاز میده
فلیکس میره تو آشپزخونه و لیوان قهوه رو میشوره
و واسه خودش غذا درست میکنه
داگ بوگی درست میکنه و موچی
میره پشت میز و شروع میکنه خوردن
☆: وای خدایی دست پختم عالیه دست مامان بزرگ درد نکنه که بهم یاد داد چیکار کنم و چیکار نکنم
غذاش رو میخوره و تموم میشه
بلند ميشه و ظرف ها رو میشوره
میره و خوراکی برمیداره
میشینه جلوی تی وی
فیلم میبینه که یهو گوشیش زنگ میخوره
نگاه میکنه میبینه لینوعه
جواب میده
☆: الو سلام جونم خرگوش
♤: سلام خوبی فلیکس کمکککک این هان میخواد منو مامان کنه.
میخنده
☆: خب اون موقع که میگفتی میخوای ازدواج کنیم به اینجاش باید فکر میکردی که اون فقط میتونه تا یه جا صبر کنه
♤: فلیکس خیلی خریییییی خودم میدونم و گوه خوردم وایییییییی داره یه جوری نگاه میکنه
☆: خب تبریک میگم قراره خاله شم
♤: خیلی گاوی
☆: منم دوست دارم
♤: اخیش میگه وقتی ازدواج کردیم اون موقع بدبختم میکنه
☆: خیلیم عالی بررو گم شو بای
تلفن رو قطع میکنه
و ادامه فیلم رو میبینه
Part14
میشینن رو صندلی
استاد : خب برگه ها رو میدم شروع کنید
برگه ها رو پخش میکنه
فلیکس تند تند مینویسه لینو هم طوری که کسی نفهمه
مینویسه
مینویسن تموم میشه
☆: استاد من تموم کردم
♤: منم همین طور
استاد: بیاین برگه هاتون روبدین
میرن و برگه هاشونو رو میدن
از کلاس خارج میزنن
میزنن کف دست هم دیگه
♤: ایوللل همه رو نوشتم
☆: افرین فقط حواست باشه سوتی ندی پرسیدن بگو فلیکس باهام تمرین کرده
♤: باشه حواسم هست دمت گرم جوجه بیا بریم
☆: خواهش میکنم خوبه بریم
باهام میرن بیرون
میرن سمت هان
°°: سلام چه زود اومدین انقدر زود نوشتین؟؟
♤: سلام اره دیگه من از رو فلیکس تقلب کردم
°°: از الان خلاف کاری؟
☆: نه کار ما اشتباه نبود مننوشتم و گذاشتم اونم بنویسه
°°: همین دیگه حالا چطوری میخواین ثابت کنید تقلب نکردین
♤: قراره اگه پرسیدن بگیم که فلیکس باهام تمرين کرده و منم یاد گرفتم
°°: خیلی شیطونید بیاین بریم
☆: آره بیا بریم
میرن سمت ماشین و موتور
♤: خب دیگه فلیکس دستت درد نکنه
☆: خواهش میکنم خرگوشی برین مراقب باشین
♤: توام مراقب باش اخه یه خون آشام هست که خون من و چان رو خورده نمیدونیم کیه اسمش رو گفت ولی یادمون نیست چی بوده مراقب باش مثل اینکه خیلی بهمون نزدیکه
☆: چیییییی خون آشام بعد تو الان باید اینو بگی
وایییی شاید دنبال منه اخه میدونی که یه فرشته ام و خونم واسه اینا خیلی خاصه
♤: آره شاید ببخشيد فکر نمیکردم انقدر خطر ناک باشه
اره میدونم پس مراقب باش
☆: باشه بای
♤: بای
ازهم جدا میشن
فلیکس سوار موتور میشه
گاز میده
-سرعت 120
میرسه خونه
وارد خونه میشه
لباسش رو عوض میکنه
میره تو اتاقش
دراز میکشه رو تخت
☆: واییی باید چیکار کنم یعنی دنبال منه یعنی چی میشه قراره چه اتفاقی بیافته اون یه شیطان و خون آشامه من میترسم اون یه شیطانه که بال های مشکی داره چشاش قرمزه دندون نیشش خیلی تیزه
بدنش از این توصیف ها میلرزه
☆: بهتره یه کمبخوابم بعد مشق هام رو بنویسم
اروم چشماش رو میبنده
به خواب فرو میره
خواب
^ظهر^
از خواب بیدار ميشه
☆: هینننن خیلی خوابيدم
میشینه پشت میزش و تکلیف هاش رو انجام میده
تموم میشه
میزارتشون تو کیفش که یهو زنگ در به صدا در میاد
تنش به لرزه می افته
☆: نکنه خودشه
بلند میشه
میره طبقه پایین
از چشمی نگاه میکنه و میبینه کای اومده
درو باز میکنه
☆: سلام کای خوش اومدی
♡: سلام عزیزم مرسی
باهام میرن و میشینن
☆: چای ، قهوه، شربت ، کدوم؟
♡: از اون قهوه خوشمزه هات
☆: اوم باشه
فلیکس میره تو آشپزخونه
و صد بار خداروشکر میکنه که یه لباس درست تنش بود و اون خون آشام سراغش نیومده
قهوه رو درست میکنه و میبره
میزاره واسه کای
☆: بفرمایید
♡: ممنون جوجه
☆: یاااا توام دیگه میگی جوجه
♡: آره چون هستی
و موهای فلیکس رو خراب میکنه
☆: باشه باشه ایششش موهام رو خراب کردی
میره جلو آیینه و موهاش رو درست میکنه
☆: چرا انقدر یهویی اومدی؟
♡: اها اره شنیدم که یه خون آشام وارد کره شده و دنبال یه فرشته اس
فلیکس تعجب میکنه
☆: واقعا ولی نشنیدم که فرشته ای اینجا باشه
♡: اوم نمیدونم والا شاید تورو میگه اخه تو شبیه فرشته هایی
☆: چی من مرسی ولی فرشته نیستم که بخواد دنبال من باشه راستش اصلا دلم نمیخواد ببینمش
♡: چرا؟
☆: چون یه شیطان و خون آشامه
♡: فهمیدم دیگه باید برم سر کارم ممنون بابت قهوه
یه بوسه سطحی رو لبای فلیکس میزاره
از خونه میره بیرون
سوار ماشین میشه
♡: تو الانم دیدش اون خودمم فقط اون روم رو نشون ندادم که نترسی و اعتماد کنی
نیش خند میزنه و گاز میده
فلیکس میره تو آشپزخونه و لیوان قهوه رو میشوره
و واسه خودش غذا درست میکنه
داگ بوگی درست میکنه و موچی
میره پشت میز و شروع میکنه خوردن
☆: وای خدایی دست پختم عالیه دست مامان بزرگ درد نکنه که بهم یاد داد چیکار کنم و چیکار نکنم
غذاش رو میخوره و تموم میشه
بلند ميشه و ظرف ها رو میشوره
میره و خوراکی برمیداره
میشینه جلوی تی وی
فیلم میبینه که یهو گوشیش زنگ میخوره
نگاه میکنه میبینه لینوعه
جواب میده
☆: الو سلام جونم خرگوش
♤: سلام خوبی فلیکس کمکککک این هان میخواد منو مامان کنه.
میخنده
☆: خب اون موقع که میگفتی میخوای ازدواج کنیم به اینجاش باید فکر میکردی که اون فقط میتونه تا یه جا صبر کنه
♤: فلیکس خیلی خریییییی خودم میدونم و گوه خوردم وایییییییی داره یه جوری نگاه میکنه
☆: خب تبریک میگم قراره خاله شم
♤: خیلی گاوی
☆: منم دوست دارم
♤: اخیش میگه وقتی ازدواج کردیم اون موقع بدبختم میکنه
☆: خیلیم عالی بررو گم شو بای
تلفن رو قطع میکنه
و ادامه فیلم رو میبینه
- ۱۷.۸k
- ۱۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط