آخر این همه خواستنِ من و نخواستنِ تو کار میدهد دستمان...
آخر این همه خواستنِ من و نخواستنِ تو کار میدهد دستمان...
نه که از دوست داشتنت دست بکشم،
یا از آرزو کردنت دست بردارم ،نه
ولی این قلب تکه تکه شده،
این اشک های هر شبه،
این حالِ بد که تو خوبش نمیکنی،
این غروری که دیگر هیچ چیز باقی نگذاشته ای از آن،
یک روز خسته ام میکند...
یک جوری خسته ام میکند که؛
قلبی که برای تو میزند را
غروری که برای تو له شد را
اشک هایی که برای تو ریخته شد را
و حال هایی که بخاطر تو بد شد را
برمیدارم و میروم،
کجایش را نمیدانم
ولی یک روز جوری خسته میشوم که دیگر از پسِ ماندن کنارت بر نمیایم...
پس فکری کن تا دیر نشده .
نه که از دوست داشتنت دست بکشم،
یا از آرزو کردنت دست بردارم ،نه
ولی این قلب تکه تکه شده،
این اشک های هر شبه،
این حالِ بد که تو خوبش نمیکنی،
این غروری که دیگر هیچ چیز باقی نگذاشته ای از آن،
یک روز خسته ام میکند...
یک جوری خسته ام میکند که؛
قلبی که برای تو میزند را
غروری که برای تو له شد را
اشک هایی که برای تو ریخته شد را
و حال هایی که بخاطر تو بد شد را
برمیدارم و میروم،
کجایش را نمیدانم
ولی یک روز جوری خسته میشوم که دیگر از پسِ ماندن کنارت بر نمیایم...
پس فکری کن تا دیر نشده .
- ۳۲۵
- ۰۹ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط