{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(پارت هفدهم)

(پارت هفدهم)
you are mine

سلینا: کی با تو بود(عصبی)
الیزابت: چی میخوای که اومدی اینجا؟
سلینا: اومدم عشقمو ببینم و شاید امشب اینجا باشم اخه خونه ی خودم موش اومده به بابام گفتم اونم گفت بیام اینجا
کوک: ولی ما مهمون داری بلد نیستیم برو ی هتلی چیزی چرا باید بیای اینجاا؟(عصبی، داد)
الیزابت: اوفف کوک ولش کن ی شبه
کوک: یعنی میخوای که این بیاد تو خونه؟
الیزابت: کار دیگه ای هم میشه کرد؟
کوک: اهه، سلینا گمشو بیا
سلینا: باشه عشقم(خنده)
الیزابت: عشقم، کوک، ددی، نداریم فقط بگو جونگکوک
سلینا: به تو چه
کوک: هرچی الیزابت میگه فهمیدیی؟؟
سلینا: اه باشه
سلینا: من خیلی گشنمه باید چی بخورم
الیزابت: باید بری برای خودت غذا درست کنی
سلینا: اخه من بلد نیستم(ناراحتتتت🙂) جونگکوک میشه برام غذا درست کنی؟
کوک: من؟؟؟
سلینا: اره الیزابت که حتما برام درست نمیکنه تو برام درست کن
کوک: برای خودت غذا سفارش بده
سلینا: نههه لطفااااااا برام درست کننن
کوک: خیل خب


ویو سلینا*
عالی شد اینجا میخوابم امشب و نقش هامو درست میکنم (بچه ها سلینا با مامانش نقشه هایی کشیده)



ویو الیزابت*
خب راستش حسودیم شد که داره برای اون غذا درست میکنه ولی چه کنیم دیگه همش یه شبه من میتونم تحمل کنمممم


الیزابت: غذاتو خوردی؟
سلینا: اره
الیزابت: خب
کوک: الیزابت فردا یه مهمونی هست که برای مافیا هاست توام باید بیای امروز بریم خرید؟
الیزابت: اومم باشهه
کوک: پس برو اماده شو
الیزابت: باشه (الیزابت رفت تو اتاقش)

ویو الیزابت*
رفتم بالا یه لباس خوشگل پوشیدم(اسلاید دوم) کفش هامو پوشیدم یه میکاپ خیلی خوشگل و سبک کردم عطرمو زدم کیفمو برداشتم رفتم پایین


ویو کوک*
وقتی الیزابت رفت منم رفتم اماده شدم لباس هامو که پوشیدم عطر هم زدم رفتم پایین منتظر الیزابت بودم که سلینا گفت
سلینا: منم بیام؟
کوک: نه
سلینا: اخه حوصلم سر میره لطفاً
کوک: نه عه الیزابت اومدی خیلی خوشگل شدی
الیزابت: اوم توام خوشگل شدییی
کوک: ممنون بیا بریم (دست الیزابت رو گرفت و اصلا به سلینا اهمیت نداد)

ویو الیزابت*
کوک دستمو گرفت در ماشین رو برام باز کرد نشستم بعد چند دقیقه جلوی یه پاساژ وایستاد پیاده شدیم،
خیلی لباس های خوشگلی داشت روی هر کدوم دست میذاشتم یه چیزی میگفت یکی تنگ بود یکی باز بود هر کدوم یجوری بودن اخر یه لباس خیلی خوشگل پیدا کردم و پرو کردم بهم خیلی میومد همینو خریدم
داشتیم میرفتم توی ماشین که دست کوک رو گرفتم
الیزابت: کوک میشه بستنی بخوریم؟
کوک: حتما برو توی ماشین من میگیرم میارم
الیزابت: باشههه(ذوق زدهه)


ویو کوک*
رفتم برای خودمو الیزابت بستنی گرفتم بعد هم رفتم توی ماشین و بهش دادم


شرط های پارت 18:
64 لایک
20 بازنشر
💕💕💕💕💕
#رمان #فیک
دیدگاه ها (۷)

(پارت شانزدهم) you are mineویو وانی*از خواب با صدای گوشیم بل...

(پارت پانزدهم) you are mineویو الیزابت*رسیدیم عمارت منو رو ک...

(پارت هفتم) to mal mani (پرش زمانی به توی ماشین) ویو الیزابت...

(پارت ششم) to mal mani ویو الیزابت*داشتم غذا میخوردم که یکی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط