{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#برادر‌ناتنی‌‌من

#برادر‌ناتنی‌‌من
#Part_51
·
·
·
وایسادم که چند تا عکس گرفتن ازم و چند تا از سوالاتشون رو جواب دادم..

بعد وارد سالنِ‌اصلی شدم و رفتم نشستم سر میزی که مامانم ، کاترین ، بابا ، جونگ‌کوک ، پدربزرگ و مادربزرگم نشسته بودن .

یه‌خورده باهم گپ زدیم و وقت بریدن ربانِ افتتاحیه و سخنرانی رسید..

اول از همه که ربان رو بریدم و سنخرانی ریزی کردم..

و دقیقاً درست زمانی که می‌خواستم برم نوشیدنی بردارم ، صدای کوک از پشت میکروفون اومد...

کوک : " از خانوم ا/ت می‌خوام که هنوز صحنه رو ترک نکنن ، چون قراره موضوع مهمی رو با شما به اشتراک بزارم‌‌.. واقعیتش.. من ده ساله که خانوم ا/ت رو دوست دارم.. امروز هم می‌خوام بگم که میشه دوشیزه‌بانوی من بشی؟! "

[ اینجا کوک زانو زده و با یه دستش ، دسته‌گل ، و با دست دیگش ، حلقه رو گرفته بود..🫠 چقدرر جنتلمنه😭✨ ]



ویو ا/ت >>

خیلیی سوپرایز شدم از این حرکت کوک...

اشک شوق تو چشمام جمع شده بو..

به چهرهٔ مادر و پدرم و کاترین نگاه کردم..
به نظر راضی میومدن .

منم جواب بله رو به جونگ‌کوک دادم..
اون هم حلقه رو دستم کرد..
خیلیی خوشگل و زیبا بود..

و بعدش بلافاصله ، یه ک‍.‍ی‍ـ*‍س فرانسوی رو شروع کرد..

مدتی بعد ، جشن تموم شد و رفتیم خونه و خوابیدیم...



چند ماه بعد >>

عاقد : " خب عروس خانوم ؛ هرچیزی رو گفتم ، بعد از من تکرار کنید "

با لبخند ، سرم رو به نشونهٔ مثبت تکون دادم...

عاقد : " من ، دوشیزه ا/ت سوگند یاد می‌کنم در سلامتی و بیماری ، ثروت و فقر ، شادی و غم ، سختی و آسانی در کنار تو باشم . "

ا/ت : " من ، دوشیزه ا/ت سوگند یاد می‌کنم در سلامتی و بیماری ، ثروت و فقر ، شادی و غم ، سختی و آسانی در کنار تو باشم . "

عاقد : " .....
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
دیدگاه ها (۴)

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_50···ویو ا/ت >>بلند شدم.. و با سرم که ...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_49···مایکل : " بهت گفته بودم دنبال ا/ت...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_41···واقعاً نمی‌دونستم حرف‌های الانش ر...

شروع فعالیت🌀❤️#ارباب_من#پارت_شیشدکتر: جونگ کوک دختر عموت یه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط