{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#برادر‌ناتنی‌‌من

#برادر‌ناتنی‌‌من
#Part_49
·
·
·
مایکل : " بهت گفته بودم دنبال ا/ت نیا.. چون قرار نیست که از اینجا زنده بیرون بری! "

ترسیده بودم..

هردوتاشون سر تفنگ‌‌هاشون به‌طرف همدیگه بود...

که یه‌دفعه صدای بـنـگ و هردوتاشون افتادن روی زمین..

مایکل نزدیکم بود..
کلیدا رو از تو جیبش برداشتم و دستم رو آزاد کردم و بدو بدو و با شتاب رفتم سمت جونگ‌کوک..

داشت خونریزی می‌کرد...
تحمل نکردم بغضم ترکید..

همینجوری گریه می‌کردم و زجه می‌زدم..

ا/ت : " جونگ‌کوک عشقم غ‍.‍ل‍.‍ط کردم غ‍.‍ل‍.‍ط کردم.. 10 سال ازت دوری کردم..اصلاً تو زنده بمون همین فردا میریم عروسی می‌گیریم.. "

جونگ‌کوک یه دفعه این یه آدم سالم چشماشو باز کرد و نشست و گفت : " راست میگی واقعاً فردا عروسی کنیم؟؟!! "

همینجوری نگاهش می‌کردم..
ماتم برده بود..

یعنی چی..؟!

جونگ‌کوک خونریزی شدید داشت..
داشت می‌//م‍.‍رد..!

ناگهان دیدم مایکل هم صحیح و سالم بلند شد..

ناخواسته زدم زیر گریه و گفتم : " پس غم از دست دادن جونگ‌کوک بالأخره روانیم کرد دیگه دارم توهم می‌زنم ع‍ـ**‍ـررررر😭 "

کوک : " ا/ت آروم باش آروم.. یه شوخی بود سوپرایز..🥳🥳 "



ویو کوک >>

ا/ت بعد از اینکه این حرفو زدم ، غش کرد و بردیمش بیمارستان و دو تا سرم زد .
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
دیدگاه ها (۷)

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_50···ویو ا/ت >>بلند شدم.. و با سرم که ...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_51···وایسادم که چند تا عکس گرفتن ازم و...

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_48···اون..اون... مایکل بود.! [ سوپرایز...

«اما من قانون اول کیپاپ رو شکستم »:)

پارت 20

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_44···ویو ا/ت >>رفتیم تو عمارت کوک .خیی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط