{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داداشـی گـفت: زودی یـه آرزو کـن.

داداشـی گـفت: زودی یـه آرزو کـن.
‌آبجـی کوچیکه چشـاشو بسـت و آرزو کرد..
داداشـی گفت: چـپ یا راسـت کوچولو؟
آبجـی کوچیکه گـفت: ررراسـت تاتاجی جون!
داداشـی دست چـپ و راسـتشو
مرور کرد و گـفت: خـب اشکال نداره
دستشـو دراز کـرد و یـه مـ‍‍‍ژه دیگـه
‌از زیر چشـم راسـت آجی برداشـت..
دیـدی؟؟؟ آرزوت می خـواد برآورده شـه ،
‌حالا چـی آرزو کردی کوچولو؟
آجـی کوچولو گـفت: آرزو کردم دیـگه مـ‍‍‍ژه هام نریـزه!
بعد سه تایی زدن زیر خنده ..
آبجـی کوچیکه و داداشـی و پرسـتار بخش شـیمی درمـانی..... .
دیدگاه ها (۱۸)

بی زحمت لایک کنین تا آزاد شه ممنون از لطفتون ❤http://www.wis...

✈️ چند روز بیشترپارت ۴ صبح روز بعد، لیا با صدای پیام گوشی از...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۹: بزرگ‌ترین خطرشب عمیق‌تر شده بود.صدای م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط