{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

*بسم الله*

*بسم الله*
از کنار هردختری که رد می شد
یک تنه ی جانانه می زد و لذت می برد ...
- یک اصطکاک دوست داشتنی با هرکسی که در نظرش خوش تراش تر بود! -
یک آن دیدم مقابل من است
نفسم حبس شد
چادرم را کشیدم جلوتر و میخکوب سر جایم ایستادم
ببخشیدی گفت و خودش را کشید کنار ...
 حالا دیگر چادرم را خیلی بیشتر دوست داشتم ...
خدایا ممنون بابت این سپرِ بلا
دیدگاه ها (۲)

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

از کنار هردختری که رد می شدیک تنه ی جانانه می زد و لذت می بر...

از کنار هردختری که رد می شدیک تنه ی جانانه می زد و لذت می بر...

از کنار هردختری که رد می شد یک تنه ی جانانه می زد و لذت می ب...

از کنار هر دختری که رد می شد ، یک تنه ی جانانه می زد و لذت م...

از کنار هر دختری که رد می شد ، یک تنه ی جانانه می زد و لذت م...

از کنار هردختری که رد می شدیک تنه ی جانانه می زد و لذت می بر...

از کنار هردختری که رد می شدیک تنه ی جانانه می زد و لذت می بر...

..از کنار هر دختری رد میشدیک تنه ی جانانه میزد و لذت میبرد.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط