{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سه_و_سه_دقیقه

#سه_و_سه_دقیقه


𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹


𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁹


ویو لیلی ___



"آخه… چه‌طور ممکنه…؟"


صدام barely شنیده می‌شد.



"چه‌طور…؟"


نگاهم هنوز روی عکس‌ها قفل بود.
قلبم… بی‌نظم می‌زد.



"اون… منو می‌شناسه…"



نفس عمیق کشیدم.



"پس یعنی…"



لبم لرزید.


"یه نفر… جلوی من یه دوست… یه آشنا…"


پلک زدم.


"ولی پشت اون نقابش… قاتله…"


دستم رو اسلحه محکم‌تر شد.
فشار انگشتم روی ماشه بیشتر شد.
سریع لوکیشن بیمارستان رو سیو کردم.
مدرک لازم داشتم.
گوشیمو گذاشتم تو جیبم.
آروم…


خیلی آروم…
شروع کردم به حرکت سمت در.
در رو باز کردم.
وارد راهرو شدم.


راهرو…
خراب…
متروکه…
خفه‌کننده…


چند قدم جلو رفتم—
و ایستادم.
صدا.
صدای حرف زدن.

اخم کردم.
آروم جلوتر رفتم.
هرچی نزدیک‌تر می‌شدم…
صدا واضح‌تر می‌شد.
قلبم کوبید.

چسبیدم به دیوار.
آروم سرمو بردم کنار—
و…

اونجا بود.
همون مردی که خودش رو J جا زده بود.
روی زانوهاش افتاده بود.
رنگش پریده…
بدنش می‌لرزید…


جلوش—
یه مرد ایستاده بود.
قد بلند.
لباس کاملاً مشکی.

کلاه مشکی.
ماسک مشکی.
دست‌هاش توی جیبش.
نفس توی سینه‌م حبس شد.



"اون… خودشه…"



مردی که خودش رو J جا زده بود، با صدای لرزون گفت:



"قـ… قربان… لطفاً… خواهش می‌کنم… منو… نکشید…
من هر کاری که گفتین رو انجام دادم…
ولی اون دختره… عوضی حرفمو باور نکرد… منو انداخت بیرون…"


ابروهام تو هم رفت.
منو می‌گفت.
ساکت موندم.
حرکت نکردم.
قاتل—


آروم رفت سمت میز.
دستکش مشکی پوشید.
چاقو رو برداشت.
نگاش کرد.
تیغه… کند بود.


بی‌کیفیت.
چرخید سمت مرد.
یقه‌شو گرفت.
بلندش کرد.
و کوبوندش به دیوار.
صدای برخوردش… توی فضا پیچید.
و بعد—
با صدایی بم…
آروم…
اما سادیستی گفت:


"عوضی؟"



سرشو کمی کج کرد.



"ولی اون دختر… عوضی نیست…"



یه مکث کوتاه.



"اون… فوق‌العاده‌ست."



چاقو رو برد سمت گردن مرد.
فشار داد.
خون…
به سختی بیرون زد.
چشم‌هام تنگ شد.


"پس برا همینه…"


چاقو کند بود.
اون…
می‌خواست عذاب بده.
مرد گریه کرد:


"خواهش می‌کنم… نکش…"



قاتل خندید.
نه یه خنده معمولی—
یه خنده… روانی.


"نکشمت؟"



پوزخند زد.



"جالبه…"


خم شد سمتش.



"ولی تو… به چیزی که مال منه… گفتی عوضی…"


صدای نفسش سنگین شد.



"بعد توقع داری زنده بمونی؟"



و ناگهان—
چاقو رو محکم کشید.
فریاد مرد…
فضا رو پر کرد.
و بعد—

سه ضربه.



ادامش تو اون پارت


شرط این پارت و اون پارت و این پارت برسونید تا بزارم



شرط این پارت


شرط :


لایک: ۲۴ تا


نظر: ۴ تا


بازنشر: ۴ تا
دیدگاه ها (۴)

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁹(ادامه پارت)ویو لیلی __...

بانوم فالوشه ویدیو های خیلی خفنی میزارههههههhttps://wisgoon....

بانوم فالوشه فیک نویسهههههههههه،https://wisgoon.com/elaaaaaa...

#سه_و_سه_دقیقه𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ⁵ویو لیلی ___اتاق بازجوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط