{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بهزاد: من زن قهوه چی تا حالا ندیده بودم !

بهزاد: من زن قهوه چی تا حالا ندیده بودم !
زن : دور از جونت، زیر بُته به عمل آمدی؟!
بهزاد: بله؟!
زن : میگم دور از جونت، زیر بُته به عمل آمدی؟! پس کی چایی جلوی دست پدرت میذاره؟!
بهزاد: معلومه، مادرم
زن : پس چرا میگی زن قهوه چی ندیده بودم؟ زنها همشون قهوه چی ان دیگه. سه شغله ان ! روزها کارگرن، غروبها قوه چی ان، شبها همه با هم همکارن ! دور از جان مادر شما !

ّباد ما را خواهد برد -عباس کیارستمی
دیدگاه ها (۲۰)

فاصله یک لبخند تا جنون

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

Ten

یک شیخ بزرگی فوت کردنآن شیخ فقط یک پسر بچه ای ده ساله ای داش...

📚#سه_دقیقه_در_قیامت❤#ادامه_توفیق_شهادتدر دوران نوجواني و زما...

(نجات از هلاکت با عمل خالص ناچیز)یکی ازعلمای اهل بصره می گوی...

#فنجانی_چای_باخداقسمت هفتادو یکمدتی از هم صحبتی مان میگذشت و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط