{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درامموردعلاقهمن پارت

#درام_موردعلاقه_من پارت۵
(اسلاید بعد استایل یوجونگ)



&قربان اینجا چیکارمیکنید
سرمو سمتش چرخوندم و ابرومو بالا انداختم.
+قربان از کجا اومد دیگه؟
نزدیک گوشم شد و اروم زمزمه کرد:&برای احترام
ازش دور شدم و چپ چپ نگاهش کردم.
&عه اون خانم بیانکا نیست؟چرا نمیرین پیشش؟
+چون داره با بقیه حرف میزنه
&صبرکن ببینم....اون.....
+چیه آشنا دیدی؟
&اهاا الان یادم اومد، اون خانمه که لباس صورتی پوشیده...
نگاهی به اونجایی که گفت انداختم یکی از خانمای کنار بیانکا بود.
+خب؟؟
&رئیس هلدینگ سیوِله..!
دوباره نگاهی بهشون انداختم این کوچولوعه رئیسه؟.
یهو با بیانکا زدن زیر خنده، چی انقدخنده داره.
+چقدرم سرخوشه مطمئنی این کوچولو رئیسه؟
&قربان حواستون کجاست اون رئیس سیوله تازه از خانواده یون هست
+تچ......صبرکن منظورت یون یوجونگه؟
&بله
نگاهی به زنه انداختم بعد دستمو روی دهنم گزاشتم.
به رئیس بزرگترین هلدینگ گفتم کوچولو؟حتما دیوونه شدم.
یهو یه جرقه خورد وسط مغزم، لباسمو مرتب کردم و سمتشون قدم برداشتم.
&قربان کجا دارید میرین
+نگفتم هلدینگ پیدا میکنم؟
&چی دارید میگید؟.....نکنه...نه امکان نداره
بدون توجه به حرفاش رفتم سمتشون.
یوجونگ ویو:

فکم از بس خندیدم درد میکرد،فکرنمیکردم از خندیدن خسته شم ولی شدم.
یکی پیدا نمیشد منو نجات بده، واقعا نیازمند یکی بودم بیاد و از این عذاب نجاتم بده.
توی فکر بودم که یهو با صدای فردی به طرفش برگشتم.
فکرکنم فرشته نجات بود.
¥اوه کیم تهیونگ مدیر شرکت ال ان جی درسته؟
+بله درسته حافظه‌ی خوبی دارید بیانکا(خنده)
بیانکا شروع کرد خندیدن.
نمیدونم چرا حس کردم از فرشته نجات تبدیل شد به رقیبم!
¥ایشون کیم تهیونگ هستن رئیس شرکت ال ان جی.
با همه زنا یکی یکی دست داد اوناهم غش و ضعف میرفتن.
هه انگار تاحالا مرد خوشتیپ ندیده بودن، بلاخره رسید به من.
دستشو جلوم دراز کرد، منم تا اون موقع حالت غرورمو حفظ کرده بودم.
دستشو بردم جلو و دست دادم.
وقتی دستم به دستش خورد گرمی دستاش بهم منتقل شد.
نگاهمو از دستامون گرفتم و به خودش دادم.
_یون یوجونگ هستم رئیس هلدینگ سیوِل
+خوشبختم، کیم تهیونگ رئیس شرکت ال ان جی
دستشو جدا کرد و یکمی عقب‌تر وایساد.
مغزم مثل بچه‌ها عمل میکرد، چرا احساس رقابت کردم؟
¥خیلی خوب بنظر میای مثل همیشه میدرخشی(خنده)
درخشنده؟ خنده داره، نگاهی به سرتاپاش انداختم.
منکه درخششی نمیبینم دارن پیاز داغشو زیاد میکنن.
+شماهم مثل همیشه نقطه‌ی توجه‌اید(خنده)
بیانکا شروع کرد خندیدن بقیه هم پشت سرش خندیدن.
فقط من پوکر وایساده بودم.
اصلا مگه چی گفت که انقدر خنده داشت؟واقعا من فقط نمیفهمیدم.
چارلی:اوه اقای کیم از صحبت کردن با شما خیلی لذت بردم معلومه ادم باتجربه ای هستین، نظرتون راجب موقعیت شغلی چیه؟
+همکاری با بانوی زیبایی مثل شما باعث افتخاره!.
همه شروع کردن خندیدن و غش و ضعف رفتن.
رسما داشت لاس میزد!باتجربه؟ نهایت تجربش توی لاس زدنه.
¥واقعا حرفه‌ای هستی...
لوسی:اقای کیم واقعا ادم باحالی هستی بیشتر از خودت بگو ادم دوست داره بیشتر راجبت بدونه
با چشمای قلمبیده نگاهمو به لوسی دادم.
انگارنه انگار همین حرفو چند دقیقه پیش به من زد.
نگاه پر غضبمو به مرده کیم دادم از چشمام اتیش میبارید.
این پسره رسما داره جای منو پر میکنه؟ هنوز نمیدونه داره با دم شیر بازی میکنه.
یهو نگاهش روم قفل شد حالت چهرمو عوض کردم و با غرور نگاهش کردم.
_اقای کیم شما توی کدوم صنعت کار میکنید؟
+مدیر شرکت ال ان جی هستم
_ال ان جی؟ فکرنکنم خیلی معتبر باشه اولین باره اسمشو میشنوم(نیشخند)
با فکی منقبض شده سمتم چرخید الان دقیقا چشم تو چشم بودیم.
.
دیدگاه ها (۰)

#درام_موردعلاقه_من پارت۴‌`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`|`...

#درام_موردعلاقه_من پارت۳ ارایشگر:کاری نکردم که همش به لطفا ز...

درمانگر عشق. فصل دوم. پارت۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط