{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از یک ساعت جنا بهوش اومد ولی از قبل جولیا بالا سرش بو

بعد از یک ساعت جنا بهوش اومد ولی از قبل جولیا بالا سرش بود وقتی بهوش اومد گفت

جولیاااااووو ببین بلاخره بهوش اومدی

جنا من چرا اینجا تو چرا اینجایی

جولیا من خودم آدم فرستادم که توبیای اینجا و اینکه چرا نباید تو خونم باشم ها

جنا من چرا اینجا

جولیا چون من عاشقت شدم ولی تو قبول نکردی بخاطر همین اینجایی

جنا می گفته من قبول نکردم

جولیا یعنی قبول

جنا قبول ولی چرا لباسای خودم تنم نیست چرا دستام بست

جولیا چون شاید فرار میکردی ولی الان دیگه باز میشن و لباساتم خودم میفهمی

ویو نویسنده

جولیا اومد و دست های جنا رو باز کرد و
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ادامه تو کامنتا
دیدگاه ها (۱)

برادر ناتنی من Part6جونکوک آره ( بم رو بغل می‌کنه و میاره ) ...

اسلاید اول اتاقی که لونا توش بود دوم لباسی ک به لونا پوشونده...

عشق بی پایان Part 3ویو لونادیگه روز آخر مدرسه بود از مدرسه ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط