{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گریه کن توی ریمل خشکت

گریه کن توی ریمل خشکت
از رگ من بگیر نبضت را
لاک مشکی بزن به رویاهام
زرد کن دست های سبزت را

من به تو قد گررررریه معتادم
قد یک قطره اشک درکم کن
دست های مرا ببند به تخت
با تمام وجود ترکم کن

قطع شو! مثل گریه یا باران
یا تماسی که بی مخاطب بود
یا شبیه شبی که فهمیدی
روی پیراهنم رژلب بود

لاک مشکی بزن به فرداهام
برق ناخن بزن به شب هایت
خط قرمزتری بکش دورم
مثل خطی که دور لب هایت...

روی یک تخت خواب تکراری
دربیاور لباس هایش را
وسط کافه های آغوشت
سر بکش استکان چایش را...

بیخیال چراق قرمزها!
روی لبهای او تمرکز کن
پشت کل چراغ های سبز
یاد چشمش بیفت و ترمز کن

قد بام کرج دلم تنگ و
قد کل چراغ ها روشن
گریه کردم که مال من باشی
و تو هی دوووووورتر شدی از من...

فرهاد محمودوند
دیدگاه ها (۴)

دلا شب ها نمی نالی به زاری سر راحت به بالین می گذاری تو صاحب...

امشب تمام حوصله ام رادر یک کلام کوچکدر «تو»خلاصه کردم:ای کاش...

اي دل تو ز خلق هيچ ياري مطلب      وز شاخ برهنه سايه داري مطل...

از بهترین شعرهای حمید مصدق :ای مهربانتر از منبا مندر دستهای ...

پارت ۴۳

dark life =22

سلام بچه ها اینشون یه نویسنده بینظیر هستند تازه فقط یه پارت ...

dark life = 13

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و دوم: نقابِ شیشه‌ای و حقیقتِ ت...

چند پارتی

عنوان سناریو: بازی جاسوس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط