{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سیره_شهدا

#سیره_شهدا

وسطای ظهر بود.مسیر نجف-کربلا. مهدی دید دختربچه داره گریه می کنه،سریع رفت سمتش، اونقدر باهاش شوخی وبازی کرد تا بالاخره آروم شد و رفت..

#شهید_مهدی_ایمانی
#خادم_حرم_حضرت_معصومه(س)
دیدگاه ها (۳)

نگاهم رو به‌روی تو بلاتکلیف می‌ماندکه از لبخند لبریزم،که از ...

shahid_vahid_farhangi_vala

بالی دهیـد بہ وسعت آسمان مرامن هر چہ میدَوم بہ شهیـدان نمی‌ر...

#پسر شهید #مرتضی_حسین_پور پس از گذشت #چهار ماه از #شهادت_پدر...

Kim Mansion

chapter 2p17صدایِ پچ‌پچِ آرومِ تهیونگ و جونگ‌کوک، مثل یه وزو...

my littel boy

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط