{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان 💚🩷شروع تازه 🩷💚پارت ۸

رمان 💚🩷شروع تازه 🩷💚پارت ۸
که در اتاق باز میشه و دامیان وارد میشه
دامیان : تو چه غلطی داشتی می کردی
انیا : من نمی خواهم اینجا باشم ولم کن
دامیان : من بیخیال نمی شم پس بهتره از این دیونه بازی ها درنیاری
انیا : به تو ربطی نداره تازه تو اصلا چیکاره منی ؟
دامیان به انیا نزدیک تر میشه
دامیان: من شوهر توام پس بیخیال شو
انیا : ما که هنوز ازدواج نکردیم
دامیان : نکته اش همینه هفته دیگه دقیقا هیمن روز ازدواج می کنیم
انیا : چی من با اجبار با تو ازدواج نمی کنم
دامیان : باید بکنی
و انیا رو می‌چسباند به دیوار یه دستش رو تکیه میده به دیوار و با اون یکی دستش چونه انیا رو میگیره
انیا : ولم کن
و دامیان رو حل میده
دامیان : هرجور خودت می دونی
و از اتاق میره بیرون
.
.
.
فلش بک به فردا صبح :
انیا تمام شب رو فکر کرد و می دونست ممکنه آخرین فرصتی که داشته باشه روز عروسی باشه
اما یه جای دیگه هم بود شاید می تونست از حرکت های مادرش استفاده کنه و دامیان رو بکشه
سریع رفت سمت اتاق مطالعه یه کتاب پیدا کرد که درمورد خاصیت های گیاه ها بود پس اون کتاب رو برداشت و ساعت ها داخل اون گشت
یه گیاه پیدا کرد که کشنده بود به بهونه کنجکاوی به یکی از بادیگارد هایی که جلوی در اتاقش بود گفت که این گیاه رو براش بیاره
بادیگارد هم که از همه چیز بی خبر اون گیاه رو آورد
اما انیا قرار نبود کلی کار رو پشت سر هم بکنه شاید می ذاشتم واسه بعد عروسی اما این کار نسبتا احمقانه بود چون باید از دامیان طلاق می‌گرفت و این یه دردسر دیگه بود پس باید خودش رو شب عروسی خلاص می کرد

خوب به نظر شما انیا جرعت اینو داره که عشقش رو بکشه یا بیخیال میشه 🤔
تا پارت بعدی بای بای 💚💚💚💚🩷🩷🩷🩷🩷❤️❤️❤️💜💜💜💜🩵🩵🩵💙💙💙🥳🥳🥳🥳🤩🤩🤩🤩🤩💞💞💓💓💗💖💝💕
دیدگاه ها (۰)

سلام به همه ببخشید من یه کار مهم پیش اومد و نتونستم رمان رو ...

رمان 💚🩷شروع تازه 🩷💚 پارت ۷ دیوید: ولم کنید ولم کنید دامیان ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط