{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت آخر

پارت آخر
که یهو ات افتاد زمین و تهیونگ رفت سمتش

تهیونگ: ات..ات...خوبی؟؟( نگران)

ات: تهیونگ..( بغض)

سوجین: ب..ببینم منو یادت میاد؟( بغض)

ات: یاااا مگه میشه فراموشت کنم..چه اتفاقی افتاده؟

سوجین: خب تو تصادف کردی و دکتر گفت فراموشی گرفتی و الان میبینم همچیو به یاد آوردی( لبخند)

تهیونگ: سوجین میشه ما رو تنها بزاری

سوجین: حتماً

تهیونگ: ا..ات ب..ببینم خوبی؟( بغض)

ات: اوهوم خوبم ولی تو خوب به نظر نمی‌رسی..

تهیونگ: ات من واقعا معذرت میخوام بابت حرفایی که بهت زدم..م..من سادیسیم دارم..نمیدونستم دارم چیکار میکنم ببخش.ید....ببخشید( گریه)

ات: مهم نیس من بخشیدمت ( لبخند)

تهیونگ: و.. واقعا ؟( اکلیلی)

ات: اوهوم

تهیونگ نزدیکه ات شد و دستاشو گرفت

تهیونگ: تو... گفتی عاشقه منی....درسته؟

ات: اوهوم

تهیونگ: ولی من دیوونتم..

و بوسیدش

...پایان....

میدونم آخرش چرت شد ببخشید
دیدگاه ها (۳)

وقتی عضو هشتمی و خیلی هیتر داشتی و کسی دوست نداشت‌‌... _____...

~سناریو~وقتی خیلی یهویی محکم بغلش میکنیو بغض میکنینامجون: چی...

سلامممممممممممممحالتون خوبه ؟میخواستم یه چیزی بگم ، راستش وق...

~سناریو~وقتی حسودی میکنینامجون: الان چه غلطی بکنم تا باور کن...

پارت۳سوجین: اجوما اتاقه اتو بهش نشون بدهاجوما: حتما..سوجین ر...

پارت ۹که یهو تهیونگ بدو بدو به سمته اتاقی که ات توش بود رفت ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط