{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟵

هانا بدون اتلاف وقت فاصله بین خودش و در رو نابود کرد و سریع کلید رو از جیب کوچیک لباسش بیرون کشید و قفل در رو باز کرد.
در با صدای تیکی که سکوت راهرو شکسته بود باز شد و هانا با انگشتانی که قدرت در توش جمع شده بود فشاری به در داد که در بدون هیچ صدا و ناله ای باز شد...
هنگامی که در باز شد نور قرمز کمرنگی مثل سیلی به صورت هانا برخورد کردن و چهره بی نقصش رو ترسناک کرده بودن.
هانا تا چشمش میدید اتاق ۹ متری که تمام دیوار هاش مشکی رنگ بودن در نور قرمز LED که مخفی زیر میز و دیوار ها چسبیده شده بود غرق شده بودن که صد برابر از راهرو مرموزی که بسیار تاریک بود ترسناک تر بود ...
این نور قرمزی که جلوی چشم هانا توی اتاق میرقصید مثل نور گرمی که تو بقیه اتاق ها دیدیم نبود..
این نور ، مثل خون انسان ترسناک و همینطور سرد بنظر میرسید.
انگار که همه چی دست به دست هم داده بودن تا فضایی ترسناک نشون هانا بدن تا لااقل کمی ترس تو دل هانا بیوفته و از اونجا فرار کنه اما نمیدونستن که هانای قصه ما شجاع تر از این حرفاس!
هانا با احتیاط و خیلی اروم وارد اتاقی شد که نور قرمز تمام فضای اتاق رو تسخیر کرده بود..
هانا حس میکرد اکسیژن داخل اتاق مثل نور های قرمز رنگ سنگین تر و مسموم تر شده بود..
جوری که هرکس دیگه ای بود نفسش بند میومد و جسمش همون وسط اتاق پهن میشد!
هانا به سمت مرکز اتاق یعنی جایی که صندلی و میز عظیم مشکی رنگ در اونجا جا داشتن رفت و اروم روی صندلی چرمی نشست..
با نشستنش روی صندلی صدای ناله صندلی بلند شد و سکوت اتاق رو مثل شیشه شکست..
هانا به مانیتوری که دو برابر سرش بود نگاهی انداخت و با انگشتایی که بخاطر هیجان و استرس میلرزیدن دکمه "ON" رو فشار داد..
هنگامی که دکمه مشکی رنگ رو فشار داد مانیتور با صدای دینگی روشن شد و نور صفحه مانیتور به چشم هایی که به تاریکی شب عادت کرده بودن مثل خنجری تیز برخورد کرد که هانا مجبور شد برای عادت کردن به صفحه نور مانیتور چند بار چشم هاش رو باز و بسته بکنه!
روی صفحه مانیتور هزاران ویدیو بود و نام هر ویدیو تاریخی بود که دوربین های مدار بسته اون روز صحنه های داخل کلاب رو ضبط کرده بودن..
اما...
یک فایل با نام " B " وجود داشت که از تمام ویدیو ها جدا بود..
هانا که استرسش چند برابر شده بود به این فکر میکرد داخل اون فایل چه چیز هایی وجود داره...
پاهای هانا ناخوداگاه بخاطر استرسش مثل بید میلرزیدن و یه حسی که در درون هانا بود میگفت قرار نیست با چیز های خوبی مواجه بشه...
مهم نبود اون یک کاراگاه بود باید از حقایقی که بقیه سعی در پنهانش داشتن باخبر میشد و باید اون رو حل میکرد...
هانا با حرص روی فایل کلیک کرد که با ۶ ویدیو ۲ یا ۴ دقیقه ای مواجه شد.

اگه متن کمه به بزرگی خودتون ببخشید🙏

شرط : ۵۰ لایک ۵۰ کامنت
دیدگاه ها (۱۹)

https://wisgoon.com/amelia_mhپیج قبلیش مسدود شده پیج جدیدش ر...

https://wisgoon.com/jeon_aiselفیک نویسه

𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝘛𝘩𝘦 𝘗𝘳𝘪𝘤𝘦 𝘖𝘧 𝘛𝘳𝘶𝘵𝘩𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟭𝟴هانا مطمئن بود بلک ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط