𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝒯𝘩𝘦 𝒫𝘳𝘪𝘤𝘦 𝒪𝘧 𝒯𝘳𝘶𝘵𝘩 / تاوان حقیقت
𝒩𝘢𝘮𝘦 𝒩𝘰𝘷𝘦𝘭 : 𝒯𝘩𝘦 𝒫𝘳𝘪𝘤𝘦 𝒪𝘧 𝒯𝘳𝘶𝘵𝘩 / تاوان حقیقت
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟐𝟎
هانا با حرص انگشت اشاره اش رو محکم روی کلید کیبورد فشار داد که فایل باز شد و ۶ تا ویدیو چند دقیقه ای نشون او داد.
هانا با ترس و هیجان نشانگر موس رو روی ویدیو اول برد و روش کلیک کرد.
صفحه مانیتور که سفید بود با پلی شدن ویدیو اول تماما مشکی شد و شروع به پخش ویدیو کرد
ویدیو اول ::
در مانیتور یک صحنه نیمه روشن به نمایش گذاشته شد که نشون میداد دوربین های مدار بسته در یکی از طبقات کلاب در حال ضبط حادثه ها بود.
۳۰ ثانیه اول ویدیو همه چی عادی و نرمال بود اما ناگهان سایه سیاهی که به ترسناکی شیطان بود از ته راهرو شروع کرد به جلو اومدن..
اون سایه مثل یک ماشین تند و بسیار سریع جلو میومد جوری که هانا صحنه رو دید از ترس تکون ریزی خورد...
وقتی اون سایه نزدیک و نزدیک تر میشد سرعتش افزایش پیدا میکرد انگاری که بلک واقعا میخواد از پشت مانیتور با چاقوی برنده اش به جون هانا بیوفته..
بلک تا نزدیک دوربین شد ناگهان ایستاد و با نقاب سفید رنگ مرموزش مستیم به دوربین خیره شد انگاری که داره به هانا نگاه میکنه و حرفش رو میخواد به دختر بزنه..
هانا با ابرو هایی گره خورده مستقیم به مانیتور خیره شده بود و حتا پلک هم نمیزد تا هر حرکت کوچیک بلک رو شکار کنه..
بلک سرش رو چرخوند و مثل یک ادم های روانی با حرکات مرموزش به دوربین خیره شده بود..
بلک برای چند لحظه همون شکلی وایساد و ناگهان به عقب پرت شد و با صدای تغییر کرده اش قهقهه زد که ویدیو اول پایان یافت و ویدیو دوم پلی شد..
ویدیو دوم ::
فیلم دوم جلوی چشم های قرمز او نمایش داده شد ..
در فیلم یک فضای نیمه تاریک رو در مانیتور نمایش گذاشته بود که کاملا مشخص بود اون فضا درواقع یک زیر زمین بود..
پس این کلاب یک زیر زمین هم داشت..
هرچند هانا تو اسانسور دکمه -۱ به چشمش خورده بود و همونجا فهمیده بود که این ساختمون یک زیر زمین هم داره..
او افکار های چرتش رو کنار گذاشت و تمام حواسش رو روی ویدیو در حال پخش گذاشت..
در ویدیو یک بادیگارد با هیکلی نه چندان درشت با بی سیم توی دستش در حال راه رفتن وسط اون زیر زمین تاریک بود و هانا با زور تونست مرد رو ببینه!
مرد داخل ویدیو با بی سیمی که از شانس گندش خراب شده بود کار میکرد تا حداقل درست بشه اما ناگهان پشت سر مرد یک سایه احضار شد و با چاقوی نقره ای رنگ که در اون تاریکی برق خاصی میزد اروم و اروم مثل یک شکارچی نزدیک طعمه اش میشد!
بلک در حالی که پشت سر مرد بود تمام حرکات بادیگارد رو زیر نظر داشت و پشت ان نقابی که چهره اش رو مثل یک شیطان کرده بود با چشمایی مثل عقاب به تمام رفتار و تیپ بادیگارد خیره شده بود.
بلک بی سر و صدا دستای با پارچه مشکی پوشیده شده اش رو بالا اورد و قسمت تیز چاقو رو وارد گردن بادیگارد کرد..
بلک مثل یک انسان تسخیر شده مدام چاقو رو وارد همه جای بدن بادیگارد فرو میکرد انگار که بلک داره با گوشت حیوون اهلی سر کله میزنه..
بلک در اون لحظه هیچ انسانیتی در وجودش نبود..
او به معنای واقعی کلمه شیطان بود...
هانا با حیرت و ترس دستش رو جلوی دهنش گذشت و با چشمای از حدقه بیرون زده محو فیلم های داخل مانیتور شد...
پس بلک این بود ؟ همونی که همه ازش وحشت داشتن ؟ همونی که هیچکس حاضر نبود هدف بلک باشه؟ خب به همه حق میداد..
هانا با دیدن ۲ از ویدیو ها تن و بدنش مثل یک ژله لرزید ..
اما چرا ؟ بلک چرا داره انقدر بیرحم ادم هارو به قتل میرسونه، چرا ؟ مگه اون ادم ها چه گناهی کرده بودن که باید با همچین مرگی تاوان پس بدن؟؟
- بلک عو*ضی
ایندفعه دارم جدی میگم فردا ۲ تا پارت براتون میزارم..
#تاوان_حقیقت #فیک #فیکشن #داستان #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #جیهوپ #جین #نامجون #کمپانی_ویکتور
𝒫𝘢𝘳𝘵 : 𝟐𝟎
هانا با حرص انگشت اشاره اش رو محکم روی کلید کیبورد فشار داد که فایل باز شد و ۶ تا ویدیو چند دقیقه ای نشون او داد.
هانا با ترس و هیجان نشانگر موس رو روی ویدیو اول برد و روش کلیک کرد.
صفحه مانیتور که سفید بود با پلی شدن ویدیو اول تماما مشکی شد و شروع به پخش ویدیو کرد
ویدیو اول ::
در مانیتور یک صحنه نیمه روشن به نمایش گذاشته شد که نشون میداد دوربین های مدار بسته در یکی از طبقات کلاب در حال ضبط حادثه ها بود.
۳۰ ثانیه اول ویدیو همه چی عادی و نرمال بود اما ناگهان سایه سیاهی که به ترسناکی شیطان بود از ته راهرو شروع کرد به جلو اومدن..
اون سایه مثل یک ماشین تند و بسیار سریع جلو میومد جوری که هانا صحنه رو دید از ترس تکون ریزی خورد...
وقتی اون سایه نزدیک و نزدیک تر میشد سرعتش افزایش پیدا میکرد انگاری که بلک واقعا میخواد از پشت مانیتور با چاقوی برنده اش به جون هانا بیوفته..
بلک تا نزدیک دوربین شد ناگهان ایستاد و با نقاب سفید رنگ مرموزش مستیم به دوربین خیره شد انگاری که داره به هانا نگاه میکنه و حرفش رو میخواد به دختر بزنه..
هانا با ابرو هایی گره خورده مستقیم به مانیتور خیره شده بود و حتا پلک هم نمیزد تا هر حرکت کوچیک بلک رو شکار کنه..
بلک سرش رو چرخوند و مثل یک ادم های روانی با حرکات مرموزش به دوربین خیره شده بود..
بلک برای چند لحظه همون شکلی وایساد و ناگهان به عقب پرت شد و با صدای تغییر کرده اش قهقهه زد که ویدیو اول پایان یافت و ویدیو دوم پلی شد..
ویدیو دوم ::
فیلم دوم جلوی چشم های قرمز او نمایش داده شد ..
در فیلم یک فضای نیمه تاریک رو در مانیتور نمایش گذاشته بود که کاملا مشخص بود اون فضا درواقع یک زیر زمین بود..
پس این کلاب یک زیر زمین هم داشت..
هرچند هانا تو اسانسور دکمه -۱ به چشمش خورده بود و همونجا فهمیده بود که این ساختمون یک زیر زمین هم داره..
او افکار های چرتش رو کنار گذاشت و تمام حواسش رو روی ویدیو در حال پخش گذاشت..
در ویدیو یک بادیگارد با هیکلی نه چندان درشت با بی سیم توی دستش در حال راه رفتن وسط اون زیر زمین تاریک بود و هانا با زور تونست مرد رو ببینه!
مرد داخل ویدیو با بی سیمی که از شانس گندش خراب شده بود کار میکرد تا حداقل درست بشه اما ناگهان پشت سر مرد یک سایه احضار شد و با چاقوی نقره ای رنگ که در اون تاریکی برق خاصی میزد اروم و اروم مثل یک شکارچی نزدیک طعمه اش میشد!
بلک در حالی که پشت سر مرد بود تمام حرکات بادیگارد رو زیر نظر داشت و پشت ان نقابی که چهره اش رو مثل یک شیطان کرده بود با چشمایی مثل عقاب به تمام رفتار و تیپ بادیگارد خیره شده بود.
بلک بی سر و صدا دستای با پارچه مشکی پوشیده شده اش رو بالا اورد و قسمت تیز چاقو رو وارد گردن بادیگارد کرد..
بلک مثل یک انسان تسخیر شده مدام چاقو رو وارد همه جای بدن بادیگارد فرو میکرد انگار که بلک داره با گوشت حیوون اهلی سر کله میزنه..
بلک در اون لحظه هیچ انسانیتی در وجودش نبود..
او به معنای واقعی کلمه شیطان بود...
هانا با حیرت و ترس دستش رو جلوی دهنش گذشت و با چشمای از حدقه بیرون زده محو فیلم های داخل مانیتور شد...
پس بلک این بود ؟ همونی که همه ازش وحشت داشتن ؟ همونی که هیچکس حاضر نبود هدف بلک باشه؟ خب به همه حق میداد..
هانا با دیدن ۲ از ویدیو ها تن و بدنش مثل یک ژله لرزید ..
اما چرا ؟ بلک چرا داره انقدر بیرحم ادم هارو به قتل میرسونه، چرا ؟ مگه اون ادم ها چه گناهی کرده بودن که باید با همچین مرگی تاوان پس بدن؟؟
- بلک عو*ضی
ایندفعه دارم جدی میگم فردا ۲ تا پارت براتون میزارم..
#تاوان_حقیقت #فیک #فیکشن #داستان #رمان #تهیونگ #جونگکوک #جیمین #شوگا #جیهوپ #جین #نامجون #کمپانی_ویکتور
- ۹۴۰
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط