‏رفتم خانه ی سالمندان

‏رفتم خانه ی سالمندان
یه پیرزن بهم گفت؛
ننه تهران کرج هنوز ترافیکه.

بچه هاش نمیومدن سر بزنن میگفتن ترافیکه...
فدای ساده بودنت #مادر...

#مادربزرگ
#پدربزرگ
#خانه_سالمندان
دیدگاه ها (۱)

مꥇ𐇽یبوࡄــمت و نیست ازین𐨍 بوࡄــه گریزیتقصیر خود توࡄــت⃘ که ا...

امروز بالاخره رفتم مدرسهوای بیاید براتون تعریف کنماول کاری ک...

🌿 قسمت پنجم وقتی فاطمه ماند و بچه‌هایش...فاطمه هنوز جو...

Chapter 11"*frozen*بابام مثل یه کالا نگاه میکرد که رو دستش م...

فیک:^فرشته ای در غلمرو دشمن^^part:4^ ...

برادر ناتنی

پارت سه لونا: بیاین داخلویو لونا همشون اومدن داخل و مشغول حر...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:④پدرم گفت دست‌هاشو تو هم گره زد: «بله ژنرال ...

برده عمارت جئون

فیک جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط