تکپارتی &کوک&
تکپارتی &کوک&
وقتی:``بچتون اتفاقی......``
رفتم سمت اتاق
و خودمو انداختم رو تخت کنار کوک.
-بچه ها خوابیدین؟
+آره ولی جوسونگ برای دندونش،یکم طب داشت
-خیلی زیاد بود؟ لازمهی بریم دکتر؟
+نه،نگران نباش یکم دیگه میرم بهش سر میزنم
-اوکی..
+..
کوک یکم بهم نزدیک شد
-اه..کاشکی الان خسته نبودم
+چرا؟(نگاه مشکوک)
کوک دستهای کوچیکی از موهام که جلو صورتم بود رو داد پشت گوشم
-خیلی..خیلی خوشگلتر از همیشه شدی(با حالت خمار)
+جونگکوکا اصلا حوصله ندارم لطفاً تمومش کن
-خیلهخب ..یه ب*و*س آخر شب بهم نمیرسه؟(باچشمای مظلوم)
+فقط یه ب*وس*ه برای بانی کوچولوم
⟨‹ ک*ی*س ›⟩
-دوست دارم(لبخند)
فلش بک فردا
آت ویو
داشتم صبحونه میخوردم
که کوک اومد
-اتی میشه امروز لونا رو تو برسونی مدرسه؟
+کوک،خودت میدونی الان چقدر بیمار سر صبحی دارم
-فقط همین یه روز که چیزی نمیشه
+باشه..زنگ زدی به پرستار جوسونگ؟
-آره گفت: الان میرسم
+آها..
-خب من دیگه میرم خداحافظ
+عزیزم مراقب خودت باش،بای
رفتم سراغ لونا (پایه اوله)
و آمادش کردم برای مدرسه
+عزیزم امروز من میبرمت مدرسه باشه؟
لونا:باشه مامانی
فلش بک چند روز بعد
ات ویو
منتظر لونا بودم تا
کلاسش تموم بشهو بریم خونه.
رفتم سمت معلمش که جلو در کلاس ایستاده بود
+سلام خانم پارک (لبخند)
پارک:سلام خانوم جئون از دیدنتون خوش حالم (لبخند)
+منم همینطور،خواستم از وضعیت درسی لونا با خبر بشم
پارک: راستش میخواستم موضوعی رو باهاتون درمیون بزارم
+بله حتما..لونا اتفاقی براش افتاده؟ یا درسش افت کرده؟(نگران)
پارک:نهنه.. مادر یکی از بچهها که میشه دوست لونا برام موضوعی رو مطرح کردن و گفتن
لونا برای بچشون از صحنهی بوستون و چیزایی که اتفاقی دیده گفته(با خجالت)
+ای وای بچه از دست رفت
(فرزندانم لونا فقط کیس غلیضی رو دیده و هیچی دیگه صحنهی خوبی نسیبش شده🌚 )
پارک: لطفاً اگه میشه براش به شیوهای توضیح بدین.
+ممنونم که اطلاع دادید
ادامه دارد...
سلام جوجههام چطورید ببخشید این تکپارتیه انگار طلسم شده بود چون هر بار که نوشتمش پاک شد...
و خیلی رو اعصابم بود👺
وقتی:``بچتون اتفاقی......``
رفتم سمت اتاق
و خودمو انداختم رو تخت کنار کوک.
-بچه ها خوابیدین؟
+آره ولی جوسونگ برای دندونش،یکم طب داشت
-خیلی زیاد بود؟ لازمهی بریم دکتر؟
+نه،نگران نباش یکم دیگه میرم بهش سر میزنم
-اوکی..
+..
کوک یکم بهم نزدیک شد
-اه..کاشکی الان خسته نبودم
+چرا؟(نگاه مشکوک)
کوک دستهای کوچیکی از موهام که جلو صورتم بود رو داد پشت گوشم
-خیلی..خیلی خوشگلتر از همیشه شدی(با حالت خمار)
+جونگکوکا اصلا حوصله ندارم لطفاً تمومش کن
-خیلهخب ..یه ب*و*س آخر شب بهم نمیرسه؟(باچشمای مظلوم)
+فقط یه ب*وس*ه برای بانی کوچولوم
⟨‹ ک*ی*س ›⟩
-دوست دارم(لبخند)
فلش بک فردا
آت ویو
داشتم صبحونه میخوردم
که کوک اومد
-اتی میشه امروز لونا رو تو برسونی مدرسه؟
+کوک،خودت میدونی الان چقدر بیمار سر صبحی دارم
-فقط همین یه روز که چیزی نمیشه
+باشه..زنگ زدی به پرستار جوسونگ؟
-آره گفت: الان میرسم
+آها..
-خب من دیگه میرم خداحافظ
+عزیزم مراقب خودت باش،بای
رفتم سراغ لونا (پایه اوله)
و آمادش کردم برای مدرسه
+عزیزم امروز من میبرمت مدرسه باشه؟
لونا:باشه مامانی
فلش بک چند روز بعد
ات ویو
منتظر لونا بودم تا
کلاسش تموم بشهو بریم خونه.
رفتم سمت معلمش که جلو در کلاس ایستاده بود
+سلام خانم پارک (لبخند)
پارک:سلام خانوم جئون از دیدنتون خوش حالم (لبخند)
+منم همینطور،خواستم از وضعیت درسی لونا با خبر بشم
پارک: راستش میخواستم موضوعی رو باهاتون درمیون بزارم
+بله حتما..لونا اتفاقی براش افتاده؟ یا درسش افت کرده؟(نگران)
پارک:نهنه.. مادر یکی از بچهها که میشه دوست لونا برام موضوعی رو مطرح کردن و گفتن
لونا برای بچشون از صحنهی بوستون و چیزایی که اتفاقی دیده گفته(با خجالت)
+ای وای بچه از دست رفت
(فرزندانم لونا فقط کیس غلیضی رو دیده و هیچی دیگه صحنهی خوبی نسیبش شده🌚 )
پارک: لطفاً اگه میشه براش به شیوهای توضیح بدین.
+ممنونم که اطلاع دادید
ادامه دارد...
سلام جوجههام چطورید ببخشید این تکپارتیه انگار طلسم شده بود چون هر بار که نوشتمش پاک شد...
و خیلی رو اعصابم بود👺
- ۱۹۳
- ۰۳ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط