{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدا نقاشی‌ات کرد و به دیوار تماشا زد

خدا نقاشی‌ات کرد و به دیوار تماشا زد
خدا رنگ تو را روی تمام دیدنی‌ها زد
شب از چشمان تو فهمید برتر از سیاهی نیست
اگر مشکی نشد دریا به بخت خویشتن پا زد
خدا شیرینی نام تو را در آب‌ها حل کرد
از آن پس هر که عاشق گشت اول دل به دریا زد
بزرگی! مهربانی! بی‌دریغی! آن قدر خوبی!
که حتی می‌توان گاهی تو را جای خدا جا زد!
دوباره شب شد و در من خیال شاعری گل کرد
دوباره از غزل‌هایم تب عشق تو بالا زد
غزل‌های مرا خواندند و صدها مرحبا گفتند
به زیر بیت بیتش آفرینی از تو امضا زد




مهدی عابدی
دیدگاه ها (۵)

تو که مجنون نشدی تا بشوم لیلا منروز و شب غرق سخن با همگان، ا...

از کنارم رد شدی بی‌اعتنا، نشناختیچشم در چشمم شدی اما مرا نشن...

دنبال من می‌گردی و حاصل ندارداین موج عاشق کار با ساحل نداردب...

خدا ما رو برای هم نمی‌خواست فقط می‌خواست همو فهمیده باشیمبدو...

مردی در ساحل...[پارت دهم]نسیم شبانه آرام‌تر شده بود.موج‌ها ه...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 118✦...................

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۹ | «قولی برای همیشه......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط