{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرور میکنم هر شب قبل از خواب،

مرور میکنم هر شب قبل از خواب،
تمامِ پیغام هایمان را...
باور کن هیچ نشانی
از اینکه قرار بود بروی، نمیبینم
صبح بخیرت بود
قربان صدقه رفتنهایت بود
خستگی در کردنهایم
و سلفی هایی که دلتنگیمان را نشان میداد...
شب بخیر اما،
نبود...
حق بده آشفتگی ام را...
انتهای داستانِ ما،
مثلِ فیلمهای فرهادی بود!
دیدگاه ها (۲)

نه آرامشت را به چشمـﮯ وابسته کن،نه دستت رابه گرماے دستـﮯ دلـ...

آنقدر جای خالی‌ات اینجاست،که کنارم دراز می کشد،برایم قصه می ...

من که در تنگ برای تو تماشا دارمبا چه رویی بنویسم غم دریا دار...

چرا به من و باران ایست می دهی !؟وقتی می دانیهمه زندگیم با تو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط