ادامه تکپارتی درخواستی
ادامه تکپارتی درخواستی
ات: بی معطلی خودم روی پنجه ی پام وایسادم... چشام رو بستم و بوسه ای روی لباش گذاشتم... میکروفون رو بالا گرفتم و گفتم "جونگکوک شی...عاشقتم"
جیمین: عزیزان... لطفا رعایت فضا رو کنید... اینجا سینگل نشسته:/
همه خندیدن ولی خودم بعد از گفتن این حرفم خجالت کشیدم و سرمو پایین گرفتم که جونگکوک بغلم کرد و سرشو توی بغلم فرو برد و گریه کرد...
ات: یا... حونگکوکا... گریه میکنی؟؟؟
حونگکوک: هقق...نگران نباش اشک ذوقه.. هق..
ات: آخه چقد تو کیوتیییی
جین: خب.. کی مارو عمو میکنید؟
همه ی آرمیا باهم: اووووووووو
ات: از شدت خجالت گوشام سرخ شد و سعی کردم صورتمو با دستام بپوشونم...
جونگکوک: خجالت ات رو دیدمم خیلیی کیوت بود.... هیونگگ زشته جلوی آرمیا...
هوسوک: من امروز گفتم یه خبرایی هست بعد شما میگید نه!!...
امروز یکی از بهترین کنسرتام بود... البته بهتره بگم بهترین روز عمرم... رسیدن به کسی که دوسش دارمم:)
پایان✨
(اگه دوسش داشتید لایک و کامنت یادتون نره🥹)
ات: بی معطلی خودم روی پنجه ی پام وایسادم... چشام رو بستم و بوسه ای روی لباش گذاشتم... میکروفون رو بالا گرفتم و گفتم "جونگکوک شی...عاشقتم"
جیمین: عزیزان... لطفا رعایت فضا رو کنید... اینجا سینگل نشسته:/
همه خندیدن ولی خودم بعد از گفتن این حرفم خجالت کشیدم و سرمو پایین گرفتم که جونگکوک بغلم کرد و سرشو توی بغلم فرو برد و گریه کرد...
ات: یا... حونگکوکا... گریه میکنی؟؟؟
حونگکوک: هقق...نگران نباش اشک ذوقه.. هق..
ات: آخه چقد تو کیوتیییی
جین: خب.. کی مارو عمو میکنید؟
همه ی آرمیا باهم: اووووووووو
ات: از شدت خجالت گوشام سرخ شد و سعی کردم صورتمو با دستام بپوشونم...
جونگکوک: خجالت ات رو دیدمم خیلیی کیوت بود.... هیونگگ زشته جلوی آرمیا...
هوسوک: من امروز گفتم یه خبرایی هست بعد شما میگید نه!!...
امروز یکی از بهترین کنسرتام بود... البته بهتره بگم بهترین روز عمرم... رسیدن به کسی که دوسش دارمم:)
پایان✨
(اگه دوسش داشتید لایک و کامنت یادتون نره🥹)
- ۱۱۴
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط