{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شرابی از جنس نفرت

شرابی از جنس نفرت
پارت ۳۵

ویو دازای:

پیاده شدم و ذفتم سمت در و خب چون همیشه اذیتش میکردم قبلا کلید خونشو کش رفته بودم واسه همین کلید رو در اوردم و در رو باز کردم.
اومدم تو و در رو باز گذاشتم چون چویا و فئودور جلو در بودن.
رفتم تو و رویه کاناپه نشستم و گوشیم رو دراوردم.
کمی اطراف گوشی رو چک کردم و بعد نگاهی به تماس هام انداختم.
یک تماس از دست رفته.
از ناشناس.
جواب ندادم حوصله کس دیگه ای رو نداشتم پس از تماس ها اومدم بیرون و رفتم تو اکسپلور و خودم رو سرگرم کردم.
چند دقیقه بعد چویا اومد تو و و در رو بست و نگاهی به اطراف کرد.
پرونده های مختلفی از مافیا رویه میز خیلی نامرتب بودن البته ناگفته نماند کل خونه بهم ریخته بود و چویا واقعا اینجارو مرتب نمیکرد.
یه شیشه پتروس از رو میز برداشت و کمی ازش خورد اومد و کنار من رو کناپه نشست البته احمیتی بهم نمیداد.
کنترل رو برداشت و تلوزیون رو روشن کرد و یه فیلم گذاشت.
حتی تعارف هم نکرد باهم ببینیم!
منم خیلی احمیتی ندادم و حتی نگاه نکردم چه فیلیمه و تو گوشیم گشتم... نه خب بهتره بگم غرورم نزاشت نگاه کنم.
بعد گذشتن تقریبا چند دقیقه از فیلم یه صدای جیغ خیلی بلند و وحشتناک اومد و من چون حواسم به اطراف نبود جوری ترسیدم که گوشیم از دستم افتاد.
گوشیم با زمین برخورد کرد و فکر کنم گِلس‌ش شکست.
بعد صدای خنده شنیدم و...

___
پایان پارت ۳۵
دیدگاه ها (۳۶)

رییس بامزه منچند پارتی. پارت دوصدای زنگ گوشی چویا رو شنیدم و...

رمان رییس بامزه منچند پارتیویو دازای: (فلش بک) بعد از اون قض...

بزار تو پیجت وگرنه متهم به.... اره دیگه 😂

خون شیرین

شرابی از جنس نفرت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط