پارت دوم مدیریت بحران با چاشنی چیپس
پارت دوم: مدیریت بحران با چاشنی چیپس🗿💔
ریندو تبلت رو با تردید و صورتی که از شدت حرص لبو شده، به سمتت سر میده. ران سعی میکنه جلوی خندهشو بگیره، اما سانزو جوری بهت زل زده که انگار داره توی ذهنش نقشهی چرخکرده کردنت رو میکشه.
ا/ت: (همونطور که تبلت رو چک میکنی) «خب... ببینم... واو! واقعاً خسته نباشید. ریندو، این مسیری که علامت زدی از وسط حیاط کلانتری رد میشه! میخواستی بری بهشون سلام بدی یا فقط میخواستی واسه جریمه نشدن میانبر بزنی؟»
ریندو: «اونجا کوتاهترین مسیره! از نظر محاسباتی...»
ا/ت: «از نظر محاسباتی، مخ تو اندازه نخودِ توی آش هم کار نمیکنه. ران! تو اونجا چهکاره بودی؟ داشتی بافت موهات رو توی آینه پلیسها چک میکردی؟»
ران: (با نیشخند و چشمک) «من فقط مسئول "جذابیت بصری" تیم بودم ا/ت چان. باید یکی باشه که پلیسها محو جمالش بشن و یادشون بره شلیک کنن، نه؟»
ا/ت: «تنها چیزی که اونا محوش میشن، ضریب هوشیِ زیرِ خط فقرتونه.»
سانزو: (مشتش رو میکوبه روی میز) «بسه دیگه! مایکی، چرا چیزی نمیگی؟ این دختره داره به کل ساختار سازمان توهین میکنه! من همین الان میتونم مغزشو پخش کنم روی اون تبلت لعنتی!»
مایکی که دهنش پر از چیپس سرکهایه، به آرومی سرشو میاره بالا. یه تیکه چیپس رو میگیره جلوی صورت سانزو.
مایکی: «بخور سانزو... ترشه، آرومت میکنه.»
سانزو: «ولی رئیس...!»
مایکی: «بخور.»
سانزو با قیافهای که انگار بهش زهر دادن، چیپس رو از دست مایکی میگیره و زیر لب فحش میده. کاکوچو که تا الان ساکت بود، آهی میکشه و صندلیش رو بهت نزدیک میکنه.
کاکوچو: «ا/ت، حالا که مسخرهبازیهات تموم شد، بگو چه غلطی کنیم؟ فردا شب محموله باید برسه بندر وگرنه کلِ اعتبارمون به باد میره.»
ا/ت: (تبلت رو میچرخونی سمتشون) «خیلی خب، گوش کنید احمقها. ریندو، تو و اون داداشِ مدلینگت فردا با ماشینِ شخصیِ ران میرید سمتِ شمال، جوری که انگار دارید میرید پارتی. پلیسها دنبال ماشینهای مشکی و سنگینِ بونتن میگردن، نه یه ماشین کروک که توش دوتا خلوضع دارن آهنگِ پاپِ خز گوش میدن.»
ریندو: «چی؟ ماشینِ شخصی؟ یعنی بدون اسکورت؟»
ا/ت: «دقیقاً. سانزو هم با اون موتورِ پرسروصداش میره سمتِ شرق تا یه "شو" راه بندازه و پلیسها رو بکشونه دنبال خودش. اون عاشقِ جلب توجهه، پس بهش خوش میگذره.»
سانزو: «حداقل این بخشش رو دوست دارم...»
ا/ت: «و اما محموله... محموله رو با کامیونِ حملِ "غذای سگ" میفرستیم. کی به بوی سگ شک میکنه؟ هیچکس. کاکوچو، تو رانندهای. لباسِ فرم هم میپوشی که بهت میاد، قیافت جوریه که انگار واقعاً سگ داری.»
مایکی: «من چی؟»
ا/ت: (نگاهش میکنی و لبخند میزنی) «تو هم با من میای. باید بریم یه جای دورافتاده... یه دورایاکیفروشیِ جدید باز شده که میگن تا صبح بازه. بونتن بدونِ تو هم نمیرنجه، حداقل اینجوری کمتر رو مخِ هم راه میرید.»
سکوت دوباره برقرار میشه. کاکوچو به نقشه نگاه میکنه و ناباورانه سر تکون میده: «لعنتی... این نقشه واقعاً ممکنه جواب بده.»
ا/ت: «معلومه که جواب میده. حالا... ران، پاشو برو برام یه نوشابه بیار، چیپسها خشک بود، گلوگیر شد.»
ران: (با تعجب) «من؟ دستور میدی؟»
ا/ت: «نشنیدی چی گفتم؟ بدو تا بافت موهات رو به باد ندادم!»
ران زیر لب میخنده و بلند میشه، در حالی که سانزو هنوز داره با حرص چیپسِ سرکهای رو میجوعه. مایکی بلند میشه و شنلشو روی شونهاش میندازه.
مایکی: «جلسه تمومه. کاکوچو، طبق نقشه ا/ت پیش برید. ا/ت... بریم، ولی اگه دورایاکیهاش خوب نباشه، خودت باید برام درست کنی.»
ا/ت: «تو خواب ببینی مایکی! راه بیفت تا نظرم عوض نشده نقشه رو لو ندادم به پلیس!»
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡S C E N A R I O S K Y
این پارتم مثل قبلی ۱۰ لایک💅🏻✨
راستی از این یکی فانه خوشتون میاد؟؟حس میکنم که دارم میرینم تو هرچی سناریو فتنه😂💔
#فان
بچه ها الان دقت کردم....
عکس خیلی گنگه ولی خود سناریو ریدس😂😂
عرعرعرررر 🫏✨
بچه ها من خر مامیم هستم عر🫏✨😃
ریندو تبلت رو با تردید و صورتی که از شدت حرص لبو شده، به سمتت سر میده. ران سعی میکنه جلوی خندهشو بگیره، اما سانزو جوری بهت زل زده که انگار داره توی ذهنش نقشهی چرخکرده کردنت رو میکشه.
ا/ت: (همونطور که تبلت رو چک میکنی) «خب... ببینم... واو! واقعاً خسته نباشید. ریندو، این مسیری که علامت زدی از وسط حیاط کلانتری رد میشه! میخواستی بری بهشون سلام بدی یا فقط میخواستی واسه جریمه نشدن میانبر بزنی؟»
ریندو: «اونجا کوتاهترین مسیره! از نظر محاسباتی...»
ا/ت: «از نظر محاسباتی، مخ تو اندازه نخودِ توی آش هم کار نمیکنه. ران! تو اونجا چهکاره بودی؟ داشتی بافت موهات رو توی آینه پلیسها چک میکردی؟»
ران: (با نیشخند و چشمک) «من فقط مسئول "جذابیت بصری" تیم بودم ا/ت چان. باید یکی باشه که پلیسها محو جمالش بشن و یادشون بره شلیک کنن، نه؟»
ا/ت: «تنها چیزی که اونا محوش میشن، ضریب هوشیِ زیرِ خط فقرتونه.»
سانزو: (مشتش رو میکوبه روی میز) «بسه دیگه! مایکی، چرا چیزی نمیگی؟ این دختره داره به کل ساختار سازمان توهین میکنه! من همین الان میتونم مغزشو پخش کنم روی اون تبلت لعنتی!»
مایکی که دهنش پر از چیپس سرکهایه، به آرومی سرشو میاره بالا. یه تیکه چیپس رو میگیره جلوی صورت سانزو.
مایکی: «بخور سانزو... ترشه، آرومت میکنه.»
سانزو: «ولی رئیس...!»
مایکی: «بخور.»
سانزو با قیافهای که انگار بهش زهر دادن، چیپس رو از دست مایکی میگیره و زیر لب فحش میده. کاکوچو که تا الان ساکت بود، آهی میکشه و صندلیش رو بهت نزدیک میکنه.
کاکوچو: «ا/ت، حالا که مسخرهبازیهات تموم شد، بگو چه غلطی کنیم؟ فردا شب محموله باید برسه بندر وگرنه کلِ اعتبارمون به باد میره.»
ا/ت: (تبلت رو میچرخونی سمتشون) «خیلی خب، گوش کنید احمقها. ریندو، تو و اون داداشِ مدلینگت فردا با ماشینِ شخصیِ ران میرید سمتِ شمال، جوری که انگار دارید میرید پارتی. پلیسها دنبال ماشینهای مشکی و سنگینِ بونتن میگردن، نه یه ماشین کروک که توش دوتا خلوضع دارن آهنگِ پاپِ خز گوش میدن.»
ریندو: «چی؟ ماشینِ شخصی؟ یعنی بدون اسکورت؟»
ا/ت: «دقیقاً. سانزو هم با اون موتورِ پرسروصداش میره سمتِ شرق تا یه "شو" راه بندازه و پلیسها رو بکشونه دنبال خودش. اون عاشقِ جلب توجهه، پس بهش خوش میگذره.»
سانزو: «حداقل این بخشش رو دوست دارم...»
ا/ت: «و اما محموله... محموله رو با کامیونِ حملِ "غذای سگ" میفرستیم. کی به بوی سگ شک میکنه؟ هیچکس. کاکوچو، تو رانندهای. لباسِ فرم هم میپوشی که بهت میاد، قیافت جوریه که انگار واقعاً سگ داری.»
مایکی: «من چی؟»
ا/ت: (نگاهش میکنی و لبخند میزنی) «تو هم با من میای. باید بریم یه جای دورافتاده... یه دورایاکیفروشیِ جدید باز شده که میگن تا صبح بازه. بونتن بدونِ تو هم نمیرنجه، حداقل اینجوری کمتر رو مخِ هم راه میرید.»
سکوت دوباره برقرار میشه. کاکوچو به نقشه نگاه میکنه و ناباورانه سر تکون میده: «لعنتی... این نقشه واقعاً ممکنه جواب بده.»
ا/ت: «معلومه که جواب میده. حالا... ران، پاشو برو برام یه نوشابه بیار، چیپسها خشک بود، گلوگیر شد.»
ران: (با تعجب) «من؟ دستور میدی؟»
ا/ت: «نشنیدی چی گفتم؟ بدو تا بافت موهات رو به باد ندادم!»
ران زیر لب میخنده و بلند میشه، در حالی که سانزو هنوز داره با حرص چیپسِ سرکهای رو میجوعه. مایکی بلند میشه و شنلشو روی شونهاش میندازه.
مایکی: «جلسه تمومه. کاکوچو، طبق نقشه ا/ت پیش برید. ا/ت... بریم، ولی اگه دورایاکیهاش خوب نباشه، خودت باید برام درست کنی.»
ا/ت: «تو خواب ببینی مایکی! راه بیفت تا نظرم عوض نشده نقشه رو لو ندادم به پلیس!»
✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡ ✧・゚: ♡S C E N A R I O S K Y
این پارتم مثل قبلی ۱۰ لایک💅🏻✨
راستی از این یکی فانه خوشتون میاد؟؟حس میکنم که دارم میرینم تو هرچی سناریو فتنه😂💔
#فان
بچه ها الان دقت کردم....
عکس خیلی گنگه ولی خود سناریو ریدس😂😂
عرعرعرررر 🫏✨
بچه ها من خر مامیم هستم عر🫏✨😃
- ۹.۹k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط