{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

راهــــش را تقـســیــم ڪــرد ...

راهــــش را تقـســیــم ڪــرد ...
رفتنـش بھ مــن رســید ...
رسیـدنش بھ دیگــری ...


دیدگاه ها (۳)

اوقاتم که تلخ میشود زیر لبیک بار صدایت میزنم وب...

"چوب خدا"شاید همان بغضی باشدکه دخترت سالها بعد می خورد....و ...

ازکجای این زندگےمجازےتو رابیرون بکشم‌‌دردِنبودنت واقعےست لعن...

"خودم" معشوقه ی شعرهایم کرده بودمتانصاف نبود از راه نرسیده "...

من گمان میکردم رفتنش ممکن نیسترفتنش ممکن شد، باورش ممکن نیست...

"تنش در اسارت بود،راهش بسته بود، اما سرش هنوز رو به جاده بود...

"تنش در اسارت بود،راهش بسته بود، اما سرش هنوز رو به جاده بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط