{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بسی شکایتم از فُُرقت تو در جانست،

بسی شکایتم از فُُرقت تو در جانست،
وگرنه از غم عشقت مرا شکایت نیست،

گرم به تیغ جفا می‌کشی حیات منست،
چرا که قصد حبیبان به جز عنایت نیست!


خواجوی کرمانی
دیدگاه ها (۲)

بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح،نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبر...

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را،به یک پرواز بی هنگ...

دوش چه خورده ای دلا؟راست بگو ؛ نهان مکن...!چون خمشان بی گنه ...

مکتب تعلیم عشاق آتش است، من شب و روز اندرون مکتبم، روی خود ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط