{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را،

من آن مرغم که افکندم به دام صد بلا خود را،
به یک پرواز بی هنگام کردم مبتلا خود را،
نه دستی داشتم بر سر، نه پایی داشتم در گل،
به دست خویش کردم اینچنین بی دست و پا خود را !!


«وحشی بافقی»
دیدگاه ها (۵)

از اون بالا نگاه کردم، زمین منُ صدا می زد، یکی می گفت بپر پا...

یکی از تلخی های روزگار از اون جایی شروع می شه که خیلی چیزا ...

بر گلشنی اگر بگذشتم چو باد صبح،نی عشق سرو بود و نه شوق صنوبر...

بسی شکایتم از فُُرقت تو در جانست،وگرنه از غم عشقت مرا شکایت ...

مافیای خشن من پارت ۱۹

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 22・⁠]⁠ᕗ  پس این باغ..همونی ب...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 38・⁠]⁠ᕗازش فاصله گرفتم ولی ی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط