همکلاسی جدید من
همکلاسی جدید من
P1
امروز قراره اسباب کشی کنیم حالا کجا بریم بریم سئول امروز ساعت ۴ راه میوفتیم به سمت سئول استرس دارم نکنه اونجا توی مدرسه جدیدم دوست پیدا نکنم یا برام قلدری کنند سرم را تکون دادم نه دختر نه به این چیز های چرت و پرت فکر نکن در چمدونم را بستم و از اتاقم اومدم بیرون اتاقم کاملا خالی بود یا تمام خاطراتم توی این اتاق افتادم اشکم داشت میریخت که یک دفعه مامانم دستش را روی شونه ام گذاشت
علامت مادر ات#
# هی دختر نگران نباش بهترش را پیدا میکنیم
سرت را رو به مامانت کردی و گفتی امیدوارم و رفتیند و چمدونتون را توی صندوق عقب گذاشتین سوار ماشین شدید حدود ۲ ساعت توی راه بودید از ماشین شاستی بلندتون پیاده شدی که دیدی خونه ای که قراره توش اجاره ای زندگی کنید مثل یه قصر
علامت ات+
+ واوو مامان نگفتی قراره اینجا زندگی کنیم
داداشت یکدفعه پرید وسط هووورراااا خونه دار شدیمممم
علامت بابای ات@
@ مگه از قبل خونه نداشتیم
همتون زدید زیر خنده در خونه را باز کردید که یک خانم با کلی جواهر و یه لباس خدمتکار اومد سمتتون
علامت زن «
« سلام بزارید راهنماییتون کنم بعدم رییس میخواد ببیندتون
رفتید دنبال خدمتکار و اتاقت خیلی قشنگ بود بزرگ با یک بالکن وسایلت را چیدی و داشتی از پله ها پایین میرفتی که یک پسره را دیدی
علامت پسر &
& سلام اسم من هوانگ سو هیون است از دیدنت خوشحالم من پسر دوم این خانواده ام اسمت چیه
+ سلام اسم ... من کیم ات هست منم از دیدنت خوشحالم
بعد از اشنایی با پسر دوم خانواده هوانگ به سمت پایین رفتی و دیدی مامان و بابات دارند صحبت میکنند
# هی اخه این چه وضعیتیه میگه که دو تا پسر بزرگ داره اگه یکیشون عاشق ات بشه چی
@ هی نگران نباش کسی قرار نیست ات را ببینه صبح تا ظهر که مدرسه است بعدم میاد خونه و ناهار میخوره و میره اتاقش و بعدم میریم بیرون
# اخه هر روز بیرون
@ اره مگه چشه
از این حرفشون خندت گرفت که یهو رییس صدات زد
علامت رییس§
§ دخترم ات
برگشتی سمتش تعظیم کردی
+ سلام
§ واوو تو چقدر خوشگلی
+ ممنون
بعد رفتی سمت اتاقت که صدات زدند
« ات بیا شام
+ اومدم
رفتی سمت پله ها که دیدی دو تا پسر های خانواده اونجاند خشکت زد ولی هیچی نگفتی و فقط رفتی پشت میز نشستی
# فکر کنم دیگه کل این خاندان ات را دیدند
با شنیدن این حرف مامانت پوزخندی زدی
§ ات معرفی میکنم پسر اولم هوانگ هیونجین و پس دومم هوانگ سو هیون
سرت را تکون دادی به نشانه تایید
+ خوشبختم
& مامان من ات را توی راهرو دیدم با هم اشنا شدیم
پسر دوم یه نگاه بهت کرد و داشت با ذوق برات مامانش میگفت که با تو اشنا شد که یلحظه غذا برید توی گلوت شروع کردی به سلفه کردن
+ من میرم دستشویی بعد میرم اتاقم دستتون بابت غذا درد نکنه ( در حال رفتن به سمت دستشویی)
§ ات پس شامت
رفتی توی دستشویی و در را بستی و شروع کردی به حرف زدن با خودت
+ اخه پسره احمق اینطوری باید بگی یکوقت من نخوام اون ها بدونند تو با من اشنا شدی وای خدا
داشتی با خودت حرف میزدی و متوجه نشده بودی که نیم ساعته تیگو یدستشویی هستی که با صدای در به خودت اومدی
- هی ات زنده ای ( لحن سرد )
صدای پیر بود رفتی و در را باز کردی که یلحظه خشکت زد ......
بچه ها اینم از پارت اول امیدوارم خوشتون بیاد 🥰 منتظر پارت بعدی باشید
P1
امروز قراره اسباب کشی کنیم حالا کجا بریم بریم سئول امروز ساعت ۴ راه میوفتیم به سمت سئول استرس دارم نکنه اونجا توی مدرسه جدیدم دوست پیدا نکنم یا برام قلدری کنند سرم را تکون دادم نه دختر نه به این چیز های چرت و پرت فکر نکن در چمدونم را بستم و از اتاقم اومدم بیرون اتاقم کاملا خالی بود یا تمام خاطراتم توی این اتاق افتادم اشکم داشت میریخت که یک دفعه مامانم دستش را روی شونه ام گذاشت
علامت مادر ات#
# هی دختر نگران نباش بهترش را پیدا میکنیم
سرت را رو به مامانت کردی و گفتی امیدوارم و رفتیند و چمدونتون را توی صندوق عقب گذاشتین سوار ماشین شدید حدود ۲ ساعت توی راه بودید از ماشین شاستی بلندتون پیاده شدی که دیدی خونه ای که قراره توش اجاره ای زندگی کنید مثل یه قصر
علامت ات+
+ واوو مامان نگفتی قراره اینجا زندگی کنیم
داداشت یکدفعه پرید وسط هووورراااا خونه دار شدیمممم
علامت بابای ات@
@ مگه از قبل خونه نداشتیم
همتون زدید زیر خنده در خونه را باز کردید که یک خانم با کلی جواهر و یه لباس خدمتکار اومد سمتتون
علامت زن «
« سلام بزارید راهنماییتون کنم بعدم رییس میخواد ببیندتون
رفتید دنبال خدمتکار و اتاقت خیلی قشنگ بود بزرگ با یک بالکن وسایلت را چیدی و داشتی از پله ها پایین میرفتی که یک پسره را دیدی
علامت پسر &
& سلام اسم من هوانگ سو هیون است از دیدنت خوشحالم من پسر دوم این خانواده ام اسمت چیه
+ سلام اسم ... من کیم ات هست منم از دیدنت خوشحالم
بعد از اشنایی با پسر دوم خانواده هوانگ به سمت پایین رفتی و دیدی مامان و بابات دارند صحبت میکنند
# هی اخه این چه وضعیتیه میگه که دو تا پسر بزرگ داره اگه یکیشون عاشق ات بشه چی
@ هی نگران نباش کسی قرار نیست ات را ببینه صبح تا ظهر که مدرسه است بعدم میاد خونه و ناهار میخوره و میره اتاقش و بعدم میریم بیرون
# اخه هر روز بیرون
@ اره مگه چشه
از این حرفشون خندت گرفت که یهو رییس صدات زد
علامت رییس§
§ دخترم ات
برگشتی سمتش تعظیم کردی
+ سلام
§ واوو تو چقدر خوشگلی
+ ممنون
بعد رفتی سمت اتاقت که صدات زدند
« ات بیا شام
+ اومدم
رفتی سمت پله ها که دیدی دو تا پسر های خانواده اونجاند خشکت زد ولی هیچی نگفتی و فقط رفتی پشت میز نشستی
# فکر کنم دیگه کل این خاندان ات را دیدند
با شنیدن این حرف مامانت پوزخندی زدی
§ ات معرفی میکنم پسر اولم هوانگ هیونجین و پس دومم هوانگ سو هیون
سرت را تکون دادی به نشانه تایید
+ خوشبختم
& مامان من ات را توی راهرو دیدم با هم اشنا شدیم
پسر دوم یه نگاه بهت کرد و داشت با ذوق برات مامانش میگفت که با تو اشنا شد که یلحظه غذا برید توی گلوت شروع کردی به سلفه کردن
+ من میرم دستشویی بعد میرم اتاقم دستتون بابت غذا درد نکنه ( در حال رفتن به سمت دستشویی)
§ ات پس شامت
رفتی توی دستشویی و در را بستی و شروع کردی به حرف زدن با خودت
+ اخه پسره احمق اینطوری باید بگی یکوقت من نخوام اون ها بدونند تو با من اشنا شدی وای خدا
داشتی با خودت حرف میزدی و متوجه نشده بودی که نیم ساعته تیگو یدستشویی هستی که با صدای در به خودت اومدی
- هی ات زنده ای ( لحن سرد )
صدای پیر بود رفتی و در را باز کردی که یلحظه خشکت زد ......
بچه ها اینم از پارت اول امیدوارم خوشتون بیاد 🥰 منتظر پارت بعدی باشید
- ۳۱۰
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط