{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تصمیم خودم رو گرفتم گفتم من پرتگاه رو انتخاب میکنم

تصمیم خودم رو گرفتم گفتم :من پرتگاه رو انتخاب میکنم....
ونفسمو با صدا بیرون دادم انگار که بزرگترین غم دنیا تو دلم باشه وبود من دوست داشتم زندگی کنم و این یک بدشانسی بزرگ برای من بود از طرفی من هیچ خبری از دوستان نامردم نداشتم ونمیدونستم که مرده اند یا زنده و یا حتی اینکه کجان شاید اگه یکی از اونها دچار جادوی جادوگر نشده بود الان همه ی ما در کنار مادر و پدر و خانواده خود زندگی میکردیم با اینکه از اونها خوبی ندیده بودم ولی خوب بازهم نگرانشون بودم کاش حداقل خبری از اونها داشتم و یا حتی برای آخرین بار اونها رو میدیدم
ادامه دارد
دیدگاه ها (۱)

#انتخاب_منلباسه به این خوشگلی خداوکیلی خداروخوش نمیاد طرح به...

نقاشیی که خود نقاش آن خودش را درحال نقاشی نقاشی خودش نقاشی ک...

آبجی زهرا جونم رفته خدا کنه دوباره برگرده آبجی جون اگه هنوزم...

لطفا بگین این مرحله چی میشه؟؟؟؟؟؟خواهش میکنماون دو تا مانع آ...

part22

for the first and last time پارت یک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط